عزیمت هیئت های هریکنده به مشهد مقدس
هیئتهای مذهبی روستای هریکنده جهت شرکت در مراسم عزاداری مطالعه ادامه مطلب »
هیئتهای مذهبی روستای هریکنده جهت شرکت در مراسم عزاداری مطالعه ادامه مطلب »
وصیتنامه سردار شهید حسین اصفهانی
«آنانکه گفنتد پروردگار ما خدای یکتاست و بر این ایمان پایدار ماندند فرشتگان رحمت بر آنان نازل شوند و مژده دهند که دیگر ترسی و حزن و اندوهی از گذشته خود ندارید. بشارت باد شما را به بهشتی که خدایتان وعده داده است»
سلام! سلام میکنم به همه آن کسانی که به نوعی وصیتنامة من در دست آنها قرار میگیرد.
من حسین اصفهانی فرزند رضا در آخرین لحظات عمرم میخواهم مطلبی را خدمت شما عرض کنم. به فرمان امام امت به میدان نبرد آمدهام تا در صورت لیاقت داشتن جزء شهدا باشم و در کنار مولایمان امام حسین«علیه السلام» قرار گیرم.
خوانندگان محترم! به نماز اهمیت دهید و سنگر نماز جمعه را هیچ وقت خالی مگذارید. خوشاخلاق و خوشبرخورد باشید تا از این طریق بتوانید باعث جذب جوانان به سمت دین شوید.
به خواهران عزیزم و به همسر محترم خودم عرض میکنم که زینبوار زندگی کنید. حجابتان را رعایت کنید تا مبادا دشمن از ضعف ایمانی شما بر شما تسلط یابد. به فکر آخرت باشید که سرای جاودانی در انتظار شماست. برایم دعا کنید. دعا کنید که شهید شوم و از این دنیای پست و فانی نجات یابم.
همسر عزیزم! شما را به خدا میسپارم. از بچههایمان خوب مواظبت کنید و متدین تربیت کنید تا پیش مولایم شرمسار نباشم.
همه شما را به خدای بزرگ میسپارم.
خداحافظ!
وصیتنامه شهید داود نصراللهی
«وَ لا تَحسَبَن الذینَ قُتِلوا فِی سَبیلِ الله أَمواتاً بَل أحیاءٌ عِندَ رَبِهِم یُرزَقُونَ»
«مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، مردهاند؛ بلکه آنان زندهاند و در نزد خدا روزی میخورند.» «قرآن کریم»
‹‹ ما تا آخر با آنها جنگ خواهیم کرد و إنشاءالله تعالی پیروز خواهیم شد.» «امام خمینی»
پدر و مادر! خون ما شهیدان، راه کربلا و قدس را باز خواهد کرد. پدر! هنگامیکه به شهادت رسیدم هرگز برای من گریه نکنید زیرا خون من از خون حسین «علیهالسلام» و یاران حسین«علیهالسلام» و شهیدان ۸ شهریور بالاتر نبود و از طرف دیگر، دشمنان اسلام همیشه در کمین هستند تا ببینند که پس از شهادت فرزندان و برادران و شوهرانتان، چه عکسالعملی از خود در مقابل آن، نشان خواهید داد.
پدر و مادر عزیز! شما در مقابل خداوند رو سفید خواهید شد چون شما فرزند خود را عاشقانه به جبهه فرستادید.
پدر جان! شعار ما رزمندگان این است؛ جنگ ـ جنگ تا پیروزی، چه داخلی، چه خارجی و به شعار دیگر ما امروز کربلا و فردا قدس عمل خواهیم کرد، تا به آرزوی خود برسیم.
پدر و مادر! شما هرگز از امام جدا نشوید، زیرا راه امام، راه پیامبران و راه خداست.
ای ملت! شما مردم کوفه نباشید که حسین«علیهالسلام» به آنها دستور جهادی داد، ولی آنها از دستور امام سرپیچی کردند.
شما مردم حزبالله باید پیشاپیش امام باشید. پیام ما رزمندگان و دیگر برادران رزمنده، چه سپاهی، چه بسیجی و چه ارتشی این است؛ که امام ما را خوب نگهدارید (پشتیبان امام باشید). این شعار هرگز از یادتان نرود.
وپیام من به بسیج گروه مقاومت این است که هرگز از امام جدا نشوید و پیامم برای برادران خودم این است که إنشاءالله روزی به طرف دشمنان اسلام حرکت کنند و به شهادت برسند. خدایا! خدایا! تو را به جان مهدی«عجل الله تعالی فرجه الشریف» تا انقلاب مهدی«عجل الله تعالی فرجه الشریف» خمینی را نگهدار. «والسلام» داوود نصراللهی
وصیتنامه شهید خلیل کوچکی
«منْ طَلبَنی وَجَدنی وَ مَن وَجدنِی أحَبَّنی وَ مَن أحَبَّنی عَشَقنِی وَ مَن عَشَقنی عَشَقْتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتلْتُهُ وَ مَن قتَلْتُهُ فَعَلیَّ دِیَتُهُ فَأنا دِیتُه »
«آنکس که مرا طلب کند مییابد، آنکس که مرا یافت، میشناسد، آنکس که مرا شناخت دوستم میدارد، آنکس که دوستم داشت به من عشق میورزد، و آنکس که به من عشق ورزد به او عشق میورزم، آنکس که به او عشق ورزیدم او را میکشم، و آنکس را که من بکشم خونبهایش بر من واجب است، پس من خونبهایش هستم.»
با درود و سلام بر یگانه منجی عالم بشریت، چراغ هدایت، درهم کوبندة ستمگران و ظالمان، یاری دهندة مستضعفان و محرومان، برقرار کنندة حکومت عدل و عدالت، مهدی موعود «عجلاللهتعالیفرجهالشریف»، صاحب الزمـان و با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امید و نور چشم مستضعفان و مظلومان جهان و با درود به روان پاک شهدا از شهدای صدر اسلام تا شهیدان بخون خفتة جنگ تحمیلی علیه ایران.
وصیتی را که هم اکنون مینویسم امیدوارم که روزی مورد استفاده قرار گیرد. چون هر کس در دنیا دارای هدف و مقصودی است و من نیز دارای هدفی هستم و آن رسیدن به لقاءالله است.
این را میدانم که انسان موجودی است که از طرف خدا آمده و بسوی او نیز میرود؛ مانند مسافری که هنگام مسافرت برای استراحت در زیر درختی نشسته، سپس حرکت میکند. ما نیز در این دنیا مانند مسافری هستیم که باید از دنیا برویم. حال که رفتنی هستیم و در رفتن ما شکی نیست چه بهتر اینکه در راه معبود خود برویم و راه شهادت را که راه سعادت است، انتخاب کنیم و بتوانیم با ریخته شدن خونمان درخت تنومند اسلام را آبیاری کنیم.
خداوندا! شهادت را نصیبم فرما تا شاید خون من کمکی باشد برای تداوم اسلام و انقلاب اسلامی و همچنین پاک شدن گناهانم؛ چرا که پیامبر اسلام میفرماید: بالاتر از هر کار نیکی، کار نیکوتری است؛ مگر کشته شدن در راه خدا که بالاترین نیکوهاست و من شهادت را پذیرفتم تا اینکه بتوانم دِینم را نسبت به اسلام ادا کنم و از خداوند متعال میخواهم که این آرزوی مرا برآورده سازد. إنشاءالله . و اما وصیتی که به بازماندگان دارم؛ برادر و خواهر! اکنون که شما زنده هستید وظیفهای بس مهم و بزرگی در پیش دارید و آن رساندن پیام خون شهداء است. کوچکترین غفلت سبب میشود که خون هزاران شهید، پایمال شود. پس برای تداوم راه شهیدان و برقرار ماندن حکومت جمهوری اسلامی حضور خود را در صحنه حفظ کنید و بدانید که بیتوجهی و بیطرفی خیانتی بزرگ نسبت بخون شهداست.
گروهی میروند جان خود را نثار میکنند ولی عدهای دیگر غرق در دنیا و پولدوستی هستند. بدانید که این دنیا ارزشی ندارد و آنچه مهم است تقرب به خدا است. پس سعی کنید با اعمال شایستة خود به خدا نزدیکتر شوید و بدانید که تنها راه سعادت بشر تقرب به خداست. انسان آن موقعی دارای ارزش و اعتبار است که بُعد الهی و معنوی خود را رشد دهد و آن را به درجة اعلی برساند و انسان میتواند آن چنان خود را پرورش دهد که از ملائکه نیز پا فراتر نهد.
رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
بله؛ انسان میتواند از والاترین والاها باشد به شرط اینکه فریب شهوات و هواهای نفسانی خود را نخورد. اگر این انسان پیرو امیال نفسانی باشد در این موقع، از حیوان نیز پستتر خواهد بود. بله؛ انسان موجودی است که با اختیار میتواند ذرة وجودی خود را از عمق چاهها تا اوج آسمانها برگزیند. پس سعی کنید که (همیشه) به دنیا زیاد دل نبندید که دوستی دنیا، سرآغاز همة خطاهاست.
و اما سفارشی به برادران محصل و تحصیل کرده دارم، اینست که؛ برادران! امروز مملکت ما محتاج افرادی است که انسانساز باشند. شما برادران محصل و تحصیل کردهام آنچنان باید کوشا باشید که بتوانید پیام خون شهدا را به جهان و جهانیان برسانید و به جهانیان بفهمانید که ملتی را به خاطر اینکه طرفدار حق و حقیقت است زیر رگبار گلولهها تکهتکه میکنند. باید سختیها و رنجها را تحمل کنید تا حاصل سختیهای شهدا پابرجا بماند.
و شما برادران! میدانید که امروز فقط با خواندن چند کتاب درسی گره مشکلی را نمیتوان گشود. باید مطالعة خود را گسترش داد تا بتوان تبلیغ بیشتر کرد، که إنشاءالله همة برادران این تلاش را کرده و همچنین آن را ادامه داده و سطح تبلیغات و فرهنگ اصیل اسلامی را بالاتر خواهند برد.
و اما پدر و مادرم! بدانید فرزند امانتی است که نزد شماست. امانت باید به صاحبش برگردد و صاحب این امانت خداست. اگر از شخصی امانتی را گرفتی و آن شخص امانت خود را طلب کرد و گرفت در آن حال به صاحب امانت چه میگویی؟ حتماً از او تشکر میکنی که فلان جنس خود را زمانی به تو امانت داده است.
ولی این امانت و صاحب امانت بسیار بزرگتر است از امانتهایی که فرض میکنیم. همانطوری که بخاطر امانت گذاشتن جنس نزد تو، از صاحب امانت ـ وقتی که آن را از تو میگیرد ـ تشکر میکنی در مورد این امانت نیز باید چنین باشی. صاحب امانت هم خداست، لذا شکر و سپاسگزاری هم مخصوص اوست. پس هر موقع صاحب امانت یعنی خدا، امانت خویش را- یعنی جان مرا- گرفت، بدون هیچ ناراحتی صبر را پیش گرفته و خداوند را شکر کنید از این جهت که در امانت خیانت نکردید. پس، از برگرداندن امانت نباید هیچ گونه ناراحت باشید.
سفارشی دیگری که به شما پدر و مادر عزیزم دارم اینست که؛ برادرانم را برای رفتن به مجالس اسلامی و ادامه دادن راه شهدا تشویق کنید.
از شما پدر و مادر و برادران و خواهران میخواهم که بر مزارم گریه نکنید؛ چون این راهی است که من خود آنرا انتخاب نمودم.
وصیتنامه شهید حسن رزاقی
« ای اهل ایمان، از خدا بترسید و بوسیلة ایمان و پیروی اولیای حق به خدا توسل جویید و در راه او جهاد کنید، شاید که رستگار شوید.»
خداوند از مؤمنین جانها و مالهایشان را میخرد و در مقابل، بهشت میدهد. وقتی که مرگ حق است ـکلُّ نَفْسٍ ذائِقَة الْمُوت- تمام نفوس خواهند مرد و بهترین نوع مردن شهادت در راه خدا میباشد. شهادت را انسان انتخاب میکند. مُردنی بر اساس انتخاب میباشد، نه مُردنی که بر انسان تحمیل شود و این بنده، سالهاست خود، چگونه مردن را انتخاب کردم که امیدوارم خداوند نصیبم کند. و چنین است که کسانی از مرگ میترسند که، از اعمال گذشتة خود وحشت دارند؛ ولی کسانی که اعمال نیکو انجام داده باشند، آرزو دارند هر چه سریعتر نتیجة اعمال درست خود را ببیند.
دنیا به منزلة محل زراعت میباشد و مرگ پلی بین این دنیا و آن دنیا میباشد و در آن دنیا هر چه زراعت کرده باشند، درو میکنند و من لازم میدانم که در وصیتنامة خود بنویسم که چیزی بالاتر از حق نیست؛ که این راه را که راه جهاد در راه خدا هست انتخاب کردم و چون معیارم الله، قرآن، اسلام، ائمه، پیغمبر و ولایت فقیه و در حال حاضر امــام خمینی میباشد و این جز حق نیست. من به جبهه میروم که به برکت این ماه ( محرم ) ماه حماسه و خون و ماه پیروزی، دشمنان اسلام را با یاری الله از پای در آوریم.
و من بخاطر خدا، اسلام، قرآن و دین به جنگ علیه صدام و مزدوران آمریکا آمدهایم تا ریشة متجاوزان را بـــــــراندازیم و قدس را آزاد کنیم و کلیة ملت مستضعف دنیا را از زیر سلطة آمریکا و شوروی آزاد کنیم و إنشاءالله یک انقلاب اسلامی در جهان برپا کنیم.
شما ای ملت ایران! از شما میخواهم که حافظ و پشتیبان ولایت فقیه و این جمهوری اسلامی و روحانیت اصیل و ادامه دهندگان راه شهیدان باشید و روحانیت را جدا از خود ندانید که این(جدایی از روحانیت) آرزوی امپریالیسم شرق و غرب است. و وای بر آن روزی که روحانیت را از خود جدا سازید، بدانید که آن روز امام امت را از شما جدا کردهاند؛ و اکنون که دشمن خدا و اسلام عزیز خودش به پای گور آمده است، قیام نمایید. ای مسلمین، او را مدفون ابدی تاریخ نمایید. اکنون که محاربهای درباری آمدهاند که توطئه کنند، شما ای مسلمین! با سلاحهای الهی و حفظ وحدت کلمه و تحت رهبری پیامبرگونة حضرت امام، این محاربها را ریشهکن کنید.
و تو ای صدام کافر و حزب بعث عفلقی کافر، مشرک و ملحد! بدان که ما توسط این جنگ تحمیلی، شهادت و فتحی آگاهانه ایجاد مینماییم. إنشاءالله
و شما ای پدر مظلوم و مادر زحمت کشیدهام! آرزومندم که برایم گریه نکنید و گریه را برای سیدالشهدای اسلام«علیهالسلام» و شهدای کربلا بکنید؛ چون اسلام با خون آنها آبیاری شده است و شاد و خندان باشیــد و شــکر بــاری تعالی گویید که فرزند و پارة تنتان را در راه حق برای حفظ اسلام و قرآن و نابودی کفر تقدیم آفریدگار جهان نمودید و نماز شکرانه بجای آورید و از خدا برایم طلب آمرزش نمایید و بدانید که شهیدان زندهاند.
و شما ای برادرم! تو وارث لباس رزمم میباشی. تو باید تداوم بخش راه تمام شهیدان باشی و نباید مهلت خشک شدن خون شهیدان را بدهی و باید با ریختن خون مزدورانی چون منافقان و مستکبران، راه شهیدان را تداوم و لالههای سرخ تاریخ را آبیاری کنی و باید با ریختن خون صدام و گروههای وابسته که همگی آب به آسیاب دشمن میریزند، درخت نوپای انقلاب را آبیاری نمایی. من نیز از شما میخواهم، مرا از یاد نبرید و از خداوند متعال میخواهم که مرا جزء شهدای اسلام و شهدای انقلاب قرار دهد؛ زیرا شهدا با پیامبران و صالحین محشور میشوند.
دیگر اینکه حسین«علیهالسلام» سرور آزادگان، برای مقابله با ظلم ظالم ایستاده و به فیض شهادت نائل شد.
خدایا! شهادت را نصیب من کن زیرا مشتاق دیدار حسینم.
و در آخر از خداوند متعال میخواهم که مرا از توبه کنندگان قرار دهد و از خداوند میخواهم که گناهان مرا ببخشد.
و مردم همیشه در صحنه و بخصوص از برادران محله ـ هریکندهای ـ میخواهم اگر غیبتی و گناهی از من دیدهاند مرا ببخشند و امیدوارم که همیشه موفق و مؤید باشند.
در آخر با چند دعا، وصیت خودم را تمام میکنم؛
بارخدایا! پروردگارا! امام عزیز ما را با طول عمر، حفظ و در درگاه خود مؤید و پیروز بگردان.
خداوندا! امت اسلامی ما را بر همة مشرکان جهان پیروز بگردان.
بارالها! رزمندگان دلیر اسلام ما را، این سربازان به حق امام زمان«عجلاللهتعالیفرجهالشریف» را هر چه سریعتر پیروز بگردان.
خداوندا! مرا با یاوران اسلام، قرآن و امام محشور بگردان.
با دعا به امام؛خدایاـ خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.
رزمندگان اسلام را نصرت عطا بفرما. «والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته» برادر شما؛حسن رزاقی هریکندهای ۰۶/۰۴/۱۳۶۲
وصیتنامه شهید زمان اصفهانی
‹‹إنَّ الله اشتَری مِنَ المُؤمِنینَ أنفُسَهُم وَ أموالَهُم بِأنَّ لَهُمُ الجنَّة و … ››
‹‹ خداوند جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده، آنهایی که در راه خدا جهاد میکنند تا دشمنان دین خدا را به قتل برسانند ویا خود کشته شوند. این وعده خدا قطعی است.››
با حمد و سپاس بر ایزد متعال که اول الاولین و آخرالاخرین و أرحم الراحمین است. شکر بیکران خداوندی را که بخشنده گناهان کثیر ماست. درود و سلام بیکران بر تمامی پیامآوران الهی و بر پیغمبر ختمی مرتبت حضرت محمد «صلیاللهعلیهواله و سلم» پیامآور اسلام همیشه جاوید و درود خداوند بر اولیاءالله.
وصیت نامهای را که بر هر فرد مسلمان تا قبل از مرگش واجب است بنویسد، آغاز میکنم.
با درود و سلام بیکران به رهبر، این قلب تپنده انقلاب اسلامی؛ این رهبری که ما را به سوی میعادگاه شهادت و مسلخ عشق رهنمون ساخت و از برکت وجود چنین رهبری و نائب بر حق حضرت مهدی «عجلاللهتعالیفرجهالشریف» بود که چهره واقعی اسلام و قرآن را باز شناختیم و این پیر جماران بود که راه ضلالت و گمراهی و فسق و فجور را به روی ما بست و ما را بسوی سعادت دنیا و آخرت هدایت کرد.
پس ای امت حزب الله! بیایید این نعمت الهی را دریابیم، گرچه فکر و ذهن ما کوتاهتر از آن است که بتواند این پیر خوش سیما را دریابد ولی بیایید صادقانه تا آنجا که در توان ما هست به عظمت و بزرگی این نعمت خدادادی بیندیشیم و به فریاد آیندهسازش لبیک گفته و با جان و دل بپذیریم؛ باشد که قدر چنین رهبری را بدانیم و به نصیحتهای پدرانه و دلنشین این قائد اعظم گوش فرا دهیم و با جان و دل بدان عمل نموده که سبب سعادت و آخرت ماست.
و سلام بر شما پدر و مادر مهربان و عزیزم! امیدوارم که سلام مرا پذیرفته باشید و مرا حلال کنید که نتوانستم ذرهای از محبتها و زحمتهای شما را جبران کنم. امیدوارم که از مرگ خونین من ناراحت نباشید، چرا که مردن حق است و آن هم شهادت در راه خدا. بدانید که مرگ برای همة کسانی که روی زمین زندگی میکنند میباشد، پس چه خوب است که این مرگ، در راه خدا، در راه حقیقت و فضیلت باشد و بهتر آنکه، قبل از اینکه مرگ بسراغش بیاید خود به استقبال مرگ برود. پس مبادا برای شهادتم گریه کنید و اشکی بریزید؛ بلکه برای مظلومیت امام حسین«علیهالسلام» و انصار او اشک بریزید که بعد از شهادت یاوری نداشت. پس برای آمرزش گناهانم در دعا و نمازهایتان طلب مغفرت کنید و از اسلام و خط ولایت فقیه و خط روحانیت حمایت کنید تا چشم تمامی دشمنان قرآن و اسلام کور شود.
و تو ای مادرم! میدانم که مهر و محبت مادریت در دل با ایمان و استوارت، خاموش نمیشود اما باید از بانوی نمونه اسلام، زینب کبری«سلاماللهعلیها» درس عبرت گرفته و صبر را پیشة خود کنی و باید افتخار کنی که فرزندت به این مقام والا (شهادت) رسیده است.
همچنین من افتخار میکنم که در دامن مادری همچون تو پرورش یافتهام و از این الطاف الهی بهرهمند شدهام و تو در روز قیامت در مقابل زینب کبری و فاطمه زهرا«علیهماالسلام» روسفید هستی. مبادا کفران کنی لطف خدایی را.
مبادا کم کنی شکرهای خود را. مبادا اجر خود را کم کنی. مادر! مبادا صبر تو را، شیطان «از بین» ببرد.
مادر! تو باید فخر بر عالم کنی که شادان، فرزندت فدای راه حق گردید. آیا نمیخواهی که فرزندت بجای مرگ خفتبار و ننگآور و بجای مرگ در بستر، شهید راه حق گردد.
مادرم! برای صبح پیروزی نهایی اسلام شادی کن و در تعجیل فرج آقا امام زمـــان«عجلاللهتعالیفرجه الشریف» و برای سلامتی رهبر عزیز دعا کن.
و شما ای برادران عزیزم! امیدوارم که شما هم سلام خالصانه مرا پذیرفته باشید و مرا حلال کنید و آرزو دارم که از من راضی باشید چرا که در آخر به حرف شما اعتنا نکردم و این هم برای خدا بود و از روی کبر و بزرگی کردن نبوده است. و از شما انتظار دارم که به اوامر امام عزیزمان در هر زمان لبیک گفته و از خط روحانیت و ولایت فقیه که قلب اسلام است تا آخرین لحظات جان حمایت کنید چرا که «اجرای» فرمان او، امری واجب و شرعی است.
و شما ای خواهران عزیزم! شما را به خون شهدا قسم، که در سنگر حجـاب چون کوه پرصلابت و استوار باشید. فرزنـــدان خود را چنان تربیت کنید تا هرکدام در آینده سرباز اسلام و جامعه اسلامی باشـند. إنشاءالله
و شما ای دوستان عزیزم و تمامی کسانی که در طول زندگی ام با من بودید و همفکر و یار و یاورم بودید، امیدوارم که مرا ببخشید اگر خطایی از طرف این بندة حقیر نسبت به شما شد.
دوستان! شاید خدواند لطفی در حق این بندة حقیر و گناهکار کند و او را ببخشد که آن وقت فریادش در همة دلها اثر بخشد.
دوستان! شما را در پیشگاه خدای عزوجل مؤاخذه میکنم اگر پشتیبان ولایت فقیه نباشید، و اگر فریاد دردمندی را بشنوید و جوابی ندهید، اگر ضجه مادر داغدیدهای را که فرزند دلبندش را در راه خدا از دست داد و قربانی عدالت علی«علیهالسلام» گردید، اگر ناله فرزندی که پدرش قربانی تجاوز دشمن شده، و پیام رزمندهای را که با خودش ندا سر میدهد ـ «ای کسانی که فریادم را میشنوید، باید که در آخرین لحظههای حیاتم بشنوید فریادم را. باید سنگرم را پر کنید، اسلحهام را بردارید و بر هر متجاوزی بتازید. باید که ادامه دهنده راه رسولالله«صلیاللهعلیهوالهوسلم» و علی«علیهالسلام» و همه اولیاءالله باشید» ـ مبادا شما در خویشتن احساس مسئولیتی نکنید. هرگز چنین تفکری نداشته باشید، و فریادشان را خاموش نگذاشته و بلکه با قوت هرچه بیشتر جواب دهید.
برای سلامتی پیر جماران، پرچمدار خالص اسلام، نائب بر حق مهدی«عجلاللهتعالیفرجهالشریف» و فرزند زهرا«سلاماللهعلیها» ـ بت شکن زمان، ابراهیـــم دوران، حافظ قرآن ـ روحالله الموسـوی خمینی ـ که رسالتش را با بیست سال هجرت و با شهادت تمام دست پروردگانش آغاز کرد، دعا کنید؛ چرا که امام بود که ما را از فقر و ذلت به در آورد و به جایگاه عزت رسانید و مقام رفیع انسانیت را به کسانی که عمـــری را در بـــــی خبری گذرانده بودند، بازگرداند. حدود ۳۰ روز در جبههها بودم, روزه قضا دارم؛ امیدوارم که خواهران گرامیام ادا نمایند. و از شما خواهش میکنم که در تشییع جنازهام و دیگر مراسم، تمام دوستان مرا خبر کنید تا با شرکت خود، روحم را شاد نمایند.
«أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد ان محمداً رسول الله و أشهد أنَّ علیاً حجة الله » والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته فرزند حقیرتان، سرباز کوچک امام زمان «عجلاللهتعالیفرجهالشریف» «زمان اصفهانی» غروب حمله ـ ۳۰/۱۱/۱۳۶۲ این وصیتنامه نوشته شد.
وصیتنامه شهید سیدرضی گلریز
«ألذینَ إذا أصابَتْهم مصیبةٌ قالوا إنّا لله وَ إنّا إلَیه راجِعونَ» «قرآن مجید»
حال که بدنهای ما برای مردن آفریده شده است چه خوب است این مردن در راه خدا باشد.
اینجانب سید رضی گلریز، فرزند سیدحسن، به شمارة شناسنامة ۲۸۹، تاریخ تولد۱۳۴۶، با میل و رغبت و داوطلبانه به این جهاد مقدس آمده تا جان کسانی که دست تجاوز به سوی میهن اسلامی دراز کردهاند را نشانه گیرم.
الآن ما در موقعیتی قرار گرفتیم که مسؤولیت ما خیلی دشوار است؛ چون بار مسؤولیت صدها هزار خون شهید بر دوش ما سنگینی میکند و ما باید از آرمان و خون شهیدان پاسداری نماییم که همان آزادسازی کربلای حسین «علیهالسلام» و قدس عزیز است که خداوند ما را بسوی خود میخواند و ما هم مشتاقانه به سوی او پرواز میکنیم.
الآن ساعت ۵ غروب است که در چند کیلومتری عراق دارم وصیتنامهام را مینویسم. هر کس قبل از مرگش یک وصیــتی میکند؛ من هم طبق این وظیفة شـرعی و الهی وصیتم را مینویسم که اگر روزی خـــدا توفیق شهادت داد، حداقل یک یادگاری برای خانوادهام گذاشته باشم.
ای ملت شهید پرور ایران! این را نه به عنوان وصیت، بلکه به عنوان یک برادر کوچک می گویم: مثل مردم کوفه نباشید و امام عزیزمان را تنها نگذارید و به حرفهای امام عزیز گوش فرا دهید.
ای پدران و مادران! مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهههای نبرد جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمیتوانید جواب حضرت زینب «سلاماللهعلیها» را بدهید. همه مثل خاندان وهب، جوانانتان را به جبهههای نبرد حق علیه باطل بفرستید و حتی جسد او را تحویل نگیرید؛ زیرا مادر وهب فرمود: سری را که در راه خدا دادهام، پس نمیگیرم.
پدر و مادرم! مرا ببخشید که نتوانستم پسر خوبی برای شما باشم تا بتوانم به شما خدمت کنم.
پدر و مادرم! در مرگ خونین من گریه نکنید. گریه را برای سیدالشهداء «علیهالسلام» بکنید که هنگام کشته شدن یار و یاوری نداشت. اگر میخواهید برایم گریه کنید؛ نه برای اینکه از بین شما رفتم، بلکه برای عفو گناهانم گریه کنید و از خدا میخواهم که مرا با شهدای کربلا محشور کند. حالا من خود میدانم که پدرم از من ناراحت است؛ چون او برایم زحمتهای بسیاری کشید و من نتوانستم ذرهای از رنجهایش را جبران کنم.
پدرجان! ما الآن در وضعیتی قرار گرفتیم که مسؤولیت خون شهدا بر روی دوش ما سنگینی میکند و هر روز عزیزان ما در جبهههای نبرد از جان گذشتگی کرده و مردم بی دفاع ما در شهرها زیر خروارها خاک جان میسپارند و ما میرویم که انتقام خون این شهیدان را بگیریم.
من از پدرم میخواهم که قصورات مرا از ته قلب ببخشد و از پدر و مادرم میخواهم که اگر فیض شهادت نصیبم شد مرا در پیش سایر شهدای محلمان دفن کنند.
سخن من به برادرها و جوانان عزیز اینست که نکند در رختخواب ذلت بمیرید که علی اکبر حسین«علیهالسلام» در میدان نبرد به شهادت رسید. مبادا در غفلت بمیرید که علی«علیهالسلام» در محراب عبادت به شهادت رسید. مبادا در حال بیتفاوتی بمیریدکه حسین«علیهالسلام» فی سبیل الله کشته شد.
برادران! استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمان برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید و هرگز دشمنان، بین شما تفرقه نیندازند و شما را از روحانیت متعهد جدا نکنند که اگر چنین کردند روز بدبختی مسلمانان و روز جشن ابرقدرتها است. حضورتان را در جبهههای نبرد ثابت نگهدارید. در امام بیشتر دقیق شوید و سعی کنید که عظمت او را دریابید و خود را تسلیم او سازید و صداقت و اخلاص خود را همچنان حفظ کنید.
برادران! جلوی هوای نفس خودتان را بگیرید و در نماز جمعه و جماعات شرکت فعالانه داشته باشید.
سخنم به برادرانم این است که من خیلی اذیتتان کردم؛ امیدوارم که مرا ببخشید.
برادرانم! نکند از خط ولایت فقیه جدا شوید. شما باید وارثان خون شهیدان باشید. نگذارید جایم در بسیج خالی بماند. شما باید جای مرا پر کنید و امام عزیزمان را تنها نگذارید.حضورتان را در جبهههای نبرد ثابت نگهدارید و نگذارید اسلحة من در دشت سوزان خوزستان و در کربلای ایران ذوب گردد. اگر فیض شهادت نصیبم گشت، آنانکه پیرو خط سرخ خمینی نیستند و بر ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازة من حاضر نشوند. اما باشد که دماء شهداء آنان را نیز متحول سازد و به رحمت الهی نزدیکشان سازد.
سخنم به خواهرم این است که ای خواهرم! زینبگونه باش و قامتت را بالا گیر و ندای الله اکبر و خمینی رهبر را که سرود و فریاد تمامی شهدای راه خداست به مردم برسان که همانا فریادشان پیروی کردن از خدا، قرآن و خمینی است.
ای خواهرم و ای خواهران عزیز! تنها سلاح کوبندة شما بعد از ایمان به خدا، حجاب با درک واقعی آن میباشد، آنرا حفظ نمایید. سخنم به خویشاوندان خودم این است که بر سر مزار من گریه نکنید.
پیام من به مادر بزرگ و خالههایم این است که اگر جنازة پارهپارة مرا دیدید برای من گریه نکنید؛ بلکه برای شهیدان کربلا گریه کنید. برای مظلومیت اباعبدالله «علیهالسلام» گریه کنید که پس از کشته شدن یار و یاوری نداشت.
در عزای من لباس سیاه بر تن نپوشید تا دشمنان خوشحال نشوند. شهادت من آغاز یک زندگی دیگری است. شهادت همانند شب حجله است. شهید همانند کسی است که تازه ازدواج میکند و من هم به آرزوی خودم رسیدم.
من از برادران نوجوان بسیج و سایر بسیجیان میخواهم که در جلسات اسلامی فعالانه شرکت نمایند و از خط امام جدا نشوند.
ای برادرانم! من هم یک روزی در میان شما بودم و به اینجا آمدم.
برادران! هر کس چه پیر و چه جوان یک مسؤولیتی دارد؛ اما مسؤولیت شما با کسان دیگر فرق دارد. تمام شما امروز وارثــــان خون شهیدان هستید. شما سربازان امام زمان «عجلاللهتعالیفرجهالشریف» هستید. شما سنگرنشینان آیندة این انقلاب هستید و باید از این انقلاب پاسداری نمایید. امام زمان «عجلاللهتعالیفرجهالشریف» سربازان مخلص میخواهد.
ای برادران! به خود بیایید و به عاقبت خودتان فکر کنید.
برادرانم! سلام و درود مرا به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطرة خونم سنگر اسلامی را ترک نخواهم کرد و با خدا پیمان میبندم که در تمامی عاشوراها و در تمامی کربلاها با حسین زمان همراه باشم و سنگر را خالی نکنم تا هنگامی که همة مبانی اسلام در زیر پرچم اسلامی امام زمان «عجلاللهتعالیفرجهالشریف» به اجرا درآید. «إنشاءالله به امید آن روز» والسلام عَلی مَنِ إتَّبع الهُدی برادر شما « سید رضی گلریز »
وصیتنامه شهید حر یعقوبی
«ولاتَحسبنَّ الذین قُتِلوا فی سَبیل الله أمواتاً بَل أحیاءٌ عِنْد رَبِّهم یُرزَقون»
مپندارید آنها که در راه خدا کشته میشوند مردهاند، بلکه زندهاند و در نزد خدای خود روزی میخورند.
با درود به روان پاک شهیدان اسلام بخصوص شهدای اخیر و با درود به رهبر انقلاب اسلامی ایران- امام خمــینی- و درود به تمام رزمندگان اسلام.
وصیتنامه خود را بنا به وظیفه شرعی مینویسم.
بارالها! تو را شکر میکنم که پس از مدتها دعا، توفیق این را یافتم که به جبهه جنگ علیه کفار بعثی عازم شوم و همچون یاران امام حسین «علیهالسلام» به ندای ‹‹ هل مِن ناصر یَنصُرنی ›› امام خود لبیک گو باشم که خداوند بزرگ، این جان ناقابل مرا در راه اسلام عزیز قبول و مثمر ثمر گرداند.
و حال ای عزیزانی که این وصیتنامهام را میخوانید! من در بین شما نیستم و از خداوند بزرگ میخواهم که مرا جزء شهدای اسلام قرار دهد.
و اما هر شهیدی خونش پیامی دارد و پیام من این است: شما را بخون شهدا قسم، از امام این الگوی شهامت و تقوا پیروی کنید و به فرامین او گوش فرا دهید و در جهانی کردن این انقلاب کوشش کنید که به وعده خدا، همانا «او» مستضعفین را وارث زمین میکند.
از برادرانی که دچار مکتبهای انحرافی شدهاند میخواهم، به مکتب انسان ساز اسلام برگردند و خود را از این مکتبهای غیر انسانی نجات دهند و از اسلام و مسلمین پشتیبانی کنند.
از خداوند بزرگ میخواهم که به پدر و مادرم صبر عنایت فرماید.
مادر جان! چرا نالانی که در راه خدا کشته شدهام. مادر جان! فردای قیامت پیش زهرا«علیهاالسلام» روسفید خواهی ماند.
پدر جان! چرا نالانی! مگر خون من از خون آن جوانان رنگینتر است؟
مادر! هر موقع به یاد من افتادی و یا اینکه بر سر قبر من خواستی گریه کنی، بجای آن لحظه، به فکر کربلای امام حسین«علیهالسلام» باش.
۲۶
مادر جان! در صحرای کربلا، بدنها در زیر پای سُم اسبهای یزیدیان تکه تکه شد، ولی دست از اسلام نکشیدند.
مادر جان! من دوست دارم مثل امام حسین«علیه السلام» در کربلای ایران، خمپاره بدن مرا تکه تکه کند که جنازه من بهدست شما نرسد.
مادر جان و پدر جان! دوست دارم جنازه من در سرمای زمستان و گرمای جنوب گمنام بماند تا اسلام پیروز بماند.
مادرجان! مگر علی اکبر، قاسم و علی اصغرـ کودک شش ماهه ـ در روز عاشورا، در کربلای امام حسین«علیهالسلام» شهید نشدهاند؟ و مگر حضرت عباس«علیه السلام»، دو دستش را از بدن جدا نکردند؟ پس مادر! من که از آن بزرگواران برتر نیستم؛ بلکه من یک بنده گناهکارم.
پدر جان و مادر جان! برادران من هانی و یاسر را خوب پرورش دهید تا ادامه دهنده راه من باشند و از شما تشکر میکنم که مرا چنین پرورش دادهاید تا راه مولایم امام حسین«علیهالسلام» را بروم.
و از پدر و مادرم میخواهم وقتی که جنازه مرا آوردند گریه نکنید و لباس سیاه نپوشید و ناراحت نباشید. من مرده نیستم، بلکه زنده هستم.
از پدر و مادرم میخواهم وقتی که جنازه مرا آوردند و دفن کردند، ننویسند شهید ناکام. پدر و مادرم! من به کامم رسیدم.
و یک پیام به امام دارم: اماما! به فرمانت آنقدر در سنگر میمانم تا از پیکرم، گل مقاومت بروید.
مبادا خویشتن را واگذاریـم امام خویش را تنها گذاریم
ز خون هر شهـیدی لاله روید مبادا روی لاله پا گذاریــم
وصیتنامه شهید شعبان نصراللهی
‹‹وَ لا تَحسَبنَّ الَّذینَ قُتلوا فِی سَبیل الله أمواتاً بَلْ أحیاءٌ عندَ ربِّهم یُرزقُونَ››
«آنانی که در راه خدا و در میدان کارزار با دشمن اسلام کشته شدهاند، مرده مپندارید بلکه آنان زندگان جاویدند و در نزد خدا روزی میخورند.»
با درود و سلام به پیامــبر خاتم، حضرت مـحمد بن عــبـدالله «صلی الله علیه و آله و سلم» و همه اولیاء، از مـولا علی «علیه السلام» اولین شهید محراب تا حضرت قائم ـ آقا امام زمان ـ «عجل الله تعالی فرجه الرشریف» و نایب بر حقش امام خمینی ـ رهبر کبیر انقلاب اسلامی ـ..
درود و سلام بر همه عزیزانی که جانشان را در راه اسلام و انقلاب اسلامی از دست دادهاند و همچنین سلام بر خانوادههای معظم شهداء.
بنده طبق وظیفه شرعی موظف بودم وصیتنامهای بنویسم.
اینجانب شعبان نصراللهی، فرزند محمد، ساکن هریکنده، عضو بسیج مستضعفین با اختیار کامل و برای حمایت از دین اسلام به جبهه رفتم. تصمیمم این بود که یک زندگینامهای برای خودم بنویسم. بنده در این موقعیت سرنوشتساز و حساس و ساعتهای خیلی مهم برای اقوام و فامیلها سخنی دارم؛ البته من کوچکتر از آن هستم که سفارشی را به شما بکنم، اما چون موقعیت را مناسب دیدم، تذکراتی عرضه میدارم:
اول، به شما تک تک فامیلها سلام عرض میکنم: بعد از سلام، امیدوارم که حال همگی شما خوب بوده باشد و همیشه قدردان همدیگر باشید و با هم بنشینید تا این اتحاد و همبستگی، مستحکم و استوار باشد و با هم دوست و مهربان باشید. با همدیگر سلام و رفت و آمد داشته باشید و همدیگر را در موقع کار کمک کنید تا این محبت و دوستی بیشتر شود. پشت سر هم غیبت و تهمت و یا دروغ نگویید و حداقل در عرض یکماه، اگر یکبار هم شده، منزل همدیگر بروید و موقع تنگدستی همدیگر را کمک کنید.
فرزندان، احترام پدر و مادر را بخوبی داشته باشند، بخصوص مادر؛ چون مادر یک فرد زحمتکش و دلسوزی است. مادر انتظار بیشتری از فرزندش دارد و فرزند هم باید اینقدر نسبت به مادرش خوب باشد که اگر هم لازم شد زیر کف پای مادر را بوسه بزند، یعنی جان خود را فدای مادرش بکند. منظور از فدای جان، یعنی خدمتگزار مادرش باشد.از خود مغرور نباشید و حرف بزرگان را گوش دهید و دنبال مال دنیا نباشید. البته نه اینکه خود را گرسنه نــــگه دارید، بلکه دنبال مال حلال باشید. به حق دیگران خیانت نکنید. نکته مهم دیگر این که، احترام همدیگر را حفظ کنید. آنکس که عقل دارد گوش به حرف مردم بیاراده نمیدهد؛ بلکه با فکر کردن همه کارها را بخوبی پیش میبرد. من از همگی شما کمال تشــکر را دارم و مرا میبخشیـــد که زبان درازی کردم؛ چون وظیفه داشتم این چیزها را بگویم.
در آخر از همه شما میخواهم در این چند سال رفتنی عمر، اگر بدی از من دیدید مرا به بزرگی خودتان عفو کنید. إنشاءالله خداوند همه شما را به راه راست هدایت نماید. إنشاءالله
خُب! پدر و مادر عزیزم! همسر خوبم و خواهرانم! اگر در طـول زنـــــدگی از منِ روسیاه، بدی و بداخلاقی دیدید؛ بخصوص در موقع کار کردن یا در هر موقع با شما رفتار خوبی نداشتم، مرا میبخشید.
سفارش به همسر خوبم؛ اگر در این زندگی دو ساله خودمان در مقابل شما بدی کردم و اگر با شما اخلاق خوبی نداشتم و یا… مرا ببخشید؛ چون من طاقت آتش جهنم را ندارم. إنشاءالله شما هم مرا میبخشید.
پدرجان! شما وصی من و مادرم ناظر و همسرم قیم من میباشد. پدرجان! تا بحال مالها و پولهایی را که داشتهام حساب نکردم و شما خوب میدانید که چکار باید بکنید. پدرجان! میتوانی خودت هم ناظر باشی؛ چون نظارت نمیخواهد.
پروردگارا! من میدانم که اگر با مرگ طبیعی از این دنیا بروم بار گناه من که بسیار هم سنگین شده در مقابل خودت و اولیاء درگاهت شرمنده و روسیاه میشوم. از تو عاجزانه میخواهم که شربت شیرین شهادت را به من بچشانی.
برادران و خواهران! امت شهید پرور هریکنده! من میدانم با اینکه پروردگار بزرگ من ناظر بر اعمال ناشایست من میباشد، با اینکه گناه و خطای من بسیار زیاد میباشد؛ یقین میدانم لطف و بخشش او خیلی بیشتر از انتقامجویی اوست و این در حالی است که مردن در این راه خطیر که در واقع پرواز جانانه روح من به سوی معبود بود، نصیبم شد. در آخر با همه شما خداحافظی میکنم.
خدایا! مرا ببخش و بیامرز٫
خدایا! بر گناهان من قلم عفو بکش.خدایا! امام عزیزم را طول عمر عنایت بفرما. جنگ ـ جنگ تا پیروزی.سرباز کوچک اسلام که لباس بسیجی بر تن دارد؛ شعبان نصراللهی ۲۵/۰۱/۱۳۶۵
وصیتنامه شهید تقی مهدیپور
قَال رَسولُ الله «صلیاللهعلیهوآلهوسلم»:مَا مِن قَطرةٍ أحبَّ إلی اللهِ عزّ و جَلّ مِن قطرةِ دمٍ فِی سَبیل الله.
رسول خدا«صلیاللهعلیهوآلهوسلم» فرمود: هیچ قطرهای نزد خداوند محبوبتر و ارجمندتر از قطره خونی که در راه خدا ریخته شود، نیست.
چنان سیلی به صدام خواهیم زد که از جایش بلند نشود. «امام خمینی»
درود و سلام بر انبیاء عظام از آدم «علیه السلام» تا خاتم «صلی الله علیه و آله». درود و سلام بر ائمه معصومین از حضرت علی «علیهالسلام » تا مهدی «عجل الله».درود و سلام بر امام زمان «عجل الله» و نائب بر حقش پیر جماران- امام خمینی- «ارواحنا له الفداء».درود و سلام بر شهیدان راه اسلام تا شهدای کربلای ایران. درود و سلام بر ملت قهرمان و شهیدپرور ایران و درود و سلام بر روحانیت اصیل و رزمندگان دلیر اسلام اعم از سپاه و بسیج و ارتش.
خدای را سپاس میگویم که به من توفیقی عنایت کرد که در میان این همه دستجات، مرا در خانواده ای مذهبی و شیعه علی «علیه السلام» قرار داده است. خدای را شکر میکنم که در میان این همه فرقهها، مرا شیــعه علی «علیه السلام» و پیرو اهل بیت «علیهم السلام» قرار داده است. خدای را شکر میکنم که در میان این همه کشورهای دنیا، کشور جمهوری اسلامی و در میان این همه رهبرها، در زمان امام عزیز قرار داده است.
خدایا! من چگونه از این همه نعمتهایی که به من ارزانی داشتهای با این زبان قاصر و الکن شکرگزاری کنم.
پدر و مادر و برادران و خواهر عزیز! با وجود اینکه به همهتان علاقه بسیار داشتم؛ وقتی دین خدا را در خطر دیدم، علاقة خداوند و مولایم حسین بن علی«علیه السلام» را بر همهی تان ترجیح دادم و رهسپار جبهه حق علیه ظلمت شدم تا مرقد حسین بن علی«علیه السلام» را بسوی عاشقانش باز کنم. اگر توانستم راه کربلا را باز کنم، فبهاالمراد؛ اگر نتوانستم راه کربلا را باز کنم از پدر و مادر و برادران و خواهر عزیز و فامیلان میخواهم که سعی وکوشش برای دیدن صورتم نکنند، چون به شما وعدة آزادی راه کربلا را دادم و از رویتان خجل و شرمنده هستم.
پدر و مادر عزیزم! من در حالی این وصیت نامه را مینویسم که قلب هزاران جوان برای حمله میتپد و برای حمله از یکدیگر سبقت میگیرند و شهادت را برای خود سعادت میدانند، چون رهبرشان فرمود: ‹‹ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است.››
پدر و مادر عزیز! در موقع تشییع جنازه تابوت مرا بر دوش مستضعفین قرار دهید و بالای تابوتم یک قبضه اسلحه «ژـ۳» بگذارید تا به دشمـنـان بفهمانم تا –زمانیکه- جسمــم روی زمین است دست از جهاد فی سبیل الله بر نمــیدارم.
خانواده عزیزم ! اولاً میدانم با آن شجاعتی که دارید هرگز برایم گریه نمیکنید؛ چون میدانید که من به آرزویم رسیدم. برایم جشن بگیرید چون شـهــادتم، عروسی من بود.
مادرم! میدانم که علاقه فراوانی داشتی که مرا روزی داماد ببینی و در حجله دامادی مرا مشاهده کنی. اما مادر! تو نبودی و من عروسی کردم و داماد شدم. حجله من سنگرهای تنگ و تاریک و گرم بود. عروس من اسلحهام و نقل و نبات من رگبار گلولههای دشمن بود. گلاب من خون شهدای عزیز بود که بر سر و صورتم میریخت.
در پایان چند جمله ای بعنوان وصیت متذکر میشوم:
۱ـ اقرار میکنم به وحدانیت خدا و محمد رسولالله «صلی الله علیه و آله» و علی ولی الله «علیه السلام».
۲- وصی من پدرم میباشد.
۳ـ وقتی مرا دفن کردید یک کبوتر به دست برادرم زینالعابدین بسپارید و ایشان آنرا پرواز دهد تا به دشمنان بفهمانم، اسلام به وسیله این خونها آبیاری و زنده میشود.
۴ـ وصیتنامه مرا برادرم زینالعابدین در مجالس من بخواند تا اعلام کنم که من قطرهای از دریای بیکران انسانها بودم و بهترین چیز را برای اسلام تقدیم کردم.
۵ـ وصیتی به پدر و مادر، پدر و مادر عزیز! از شما عاجزانه میخواهم مرا عفو کنید. من نه تنها نتوانستم دِین خود را در مقابل زحمتتان ادا کنم، بلکه موجب اذیت شما با آن حالت فقر و با آن دستان پینه بسته بودم.
برادران عزیز! بر شما است که نگذارید بعد از من، سلاحم به زمین بیفتد و این پیام من به شماست و تابوت مرا بر دوش آنهاییکه معتقد به ولایت فقیه هستند قرار د هید.
ننگ است که علیاکبرها و قاسمبنالحسنها به شهادت برسند و شما در بستر بمیرید. هرگز دست از ولایت فقیه بر ندارید و در راه اسلام از هیچ چیز دریغ نکنید و بهانههای توخالی نیاورید.
هان ای اهل قلم، قلم تفنگ است امروز برگیر سلاح که روز جنــگ است امروز
برگیــر که بی بـــهانه سنـــگر گیریم در خانه به هر بهــانه ننگ اسـت امروز
اما تو ای خواهر عزیز و شما زنداداشهایم! درست است که شهادتِ من برای شما گران است و نمیتوانید این مصیبت را تحمل کنید ولی به یاد مصیبتهای اسوه زنان حضرت زینب «سلام الله علیها» بیفتید که در یک نیمروز، شش برادر و چند فرزند از دست داده است. و به خواهر، مادر، زنداداشهای خود و همه زنان اعلام میکنم که برایم گریه نکنید. اگر خواستید گریه کنید به یاد مظلومیت حسین بن علی«علیه السلام» آن سرور مظلومان عالم گریه کنید. در موقع گریه مرا هم دعا کنید. اگر کسی خواست در تشییع جنازهام در مقابل نامحرمان صدایش را بلند کند و صدای او را نامحرم بشنود و بدحجابی کند، روح مرا عذاب داده است.
در پایان باید عرض کنم؛ ای آمریکای جنایتکار و ای صدام خائن! ما را نمیتوانید از این شهادتها بترسانید. چون ما فرزند محرم و رمضان و پیرو حسین بن علی «علیــه السلام» هستیم.ما مانند شیشهای هستیم که هرچه شکستهتر شویم تیزترمیشویم؛ و مانند آهنی هستیم که باید در آتش خمپارهها گداخته شویم تا از تیزی «استحکام» ما استفاده کنند.
در پایان از همه هم محلیها، فامیلان و آشنایان حلالیت میطلبم. اگر از من طلبکار هستند به پدر و مادرم مراجعه کنند.
« یا ایُّها الّذینَ امَنوا خُذوا حِذرکُم فَأنفروا ثبات أونفروا جَمیعاً». «نساء ۷۱»
« ای آنانکه ایمان آوردهاید، اسلحه خویش را برگیرید. پس کوچ کنید دسته دسته یا کوچ کنید با هم. »
با درود و سلام بر ارواح پاک شهدای اسلام بخصوص شهدای انقلاب اسلامی که با خونشان درخت انقلاب را آبیاری کردهاند و درود بر امام امت، این پیشوا، رهبر و جانشین بحق امام زمان«عجل الله تعالی فرجه الشریف» که با روشنگری و آگاهی و با بانگش، مسلمانان ایران و جهان را بیدار کرده و به اسلام روحی دیگر بخشیده و با پیروزی انقلاب اسلامی، رشد و آگاهی به مردم ما دادند و درود بر امت امام و مردم همیشه در صحنه که سنگر محکم و پشتوانه انقلاب اسلامی و رزمندگان هستند و درود بر خانوادههای محترم مفقودین و اسراء. بار خدایا! تو را شکر میکنم که در این برهه از زمان، در این سرزمین پاک و مقدس و راهی که صراط مستقیم است قرار گرفتم و توانستم مقداری از وظیفهای که بر عهده ماست انجام وظیفه کنم و از این خرمن پر فیض توشهای برگیرم.
خدایا! تو خود میدانی که به جبهه آمدنم با هیچگونه اجباری نبوده و آنچه که مرا به این وادی پر بلا و پر مسؤولیت آورده، احساس وظیفه بوده است؛ پس اگرچه در نیتها ممکن است ناخالصی بوده باشد ولی راه، راه توست؛ پس به ما کرم کرده و اگر قابل درگاهت هستیم گناهان ما را بریز٫
ستایش خدایی را که تمام نعمتهای جهان را برای رشد و تکامل انسان در اختیارش گذاشت و این توفیق را نصیبم کرد تا نوعی دیگر از آزمایش را در پیش گیرم؛ چون انسان در هر زمان در معرض آزمایش خداست و اعمال انسان بوسیله ناظران ـ دو فرشته ـ ثبت و بایگانی میشود و موقع دادن نتیجه به انسان ظهور پیدا میکند، و چون ثبت اعمال به صورت نا محسوس است حتی کوچکترین آن از قلم نمیافتد.
« فمن یَعمَل مِثقالَ ذره خیراً یَره و مَن یعمَل مِثقالَ ذَره شراً یَره»
لذا خود انسان از دیدن نتیجه اعمال خویش متحیر است و پشیمانی سودی ندارد چرا که امروز (دنیا) روزگار عمل است و فردا (قیامت) روز حساب. اعمالی که با خود بردیم ملاک است. البته خود انسان به نتیجه کار خود آگاه است چرا که هر دانشآموزی که امتحان میدهد از میزان نمره آن، خود خبر دارد و بهترین موقع برای جلوگیری از آن (پشیمانی) حال حاضر است. امروز هر کجای ایران سنگر است و هر زمان آن، موقع جنگ و هرکسی که بخواهد میتواند مجاهد فی سبیلالله باشد.
همة شهدا، پیامبران، امامان و رهبران مأموریتشان این بود که انسان را آگاه کنند و بگویند که امروز، برای فرداست، نه امروز برای امروز و با به دوش گرفتن هر شهید این بانگ بلندتر و روشنتر میشود.
پدر و مادرم! از فراق من ناراحت نباشید چرا که همه امانت خداییم و فرزندان نیز امانت بودند؛ پس هر چه بهتر و زودتر امانتها را سالم و آنطوریکه صاحبش میخواهد باید برگرداند. فکر نکنید که فرزندی را از دست داده اید بلکه باید فکر کنید که گندمی را در زیر خاک کاشتید که بعد از مدتی نتیجه خواهد داد و آن روز قیامت است، فقط دعا کنید که گندمتان پوچ یا پوسیده نباشد.
برای من طلب آمرزش کنید که گناهانم زیاد است و عمل کم و کارنامهای خراب و دستِ تهی دارم. مرا میبخشید که گاهی وسیله آزارتان را فراهم میکردم و موجب ناراحتی شما میشدم و نتوانستم آن جوری که وظیفه من بود به شما خدمت کنم.
و شما ای برادران و خواهران! بعد از شهادتم هیچ وقت لباس سیاه نپوشید که شهادت آغاز تولد است نه مرگ. فرزندانتان را طوری تربیت کنید که خادم به اسلام و مسلمین باشند و اگر کوتاهی و ناراحتی از من دیدید، ببخشید.
و شما ای دوستان! که سرمایه انقلاب و اسلامید، «بدانید» مسلمانان جهان چشم به شما دوختهاند. امروز سلاح و مسئولیت خون شهداء بر دوش شماست از آنها به خوبی نگهداری کنید. اخلاق اسلامی را رعایت کنید که شهدا و رهبران طالب آن هستند. گفتارتان را با عملتان یکی کنید؛ یعنی آنچه را که در سر دارید با عنوان علم و آگاهی که مقدمه عمل میباشد به مرحله اجرا بگذارید.
برای من دعا کنید که اگر شهید شدم، شهید واقعی محسوب شوم. با نیت خالص (در) جلسات مذهبی بخصوص بسیج (شرکت کنید و این جلسات) را ترک نکنید که غذای روح از همینها فراهم میشود. به آن اهمیت دهید تا بخوبی به نسلهای آینده تحویل دهید. سستی نکنید که نتیجه آن نه تنها به شما، بلکه به آیندگان هم ضرر میرساند که (این جلسات) امانت شهداست.
اگر در انجام وظایفمان عملی از ما سر زده که از من رنجیده شدهاید مرا میبخشید. همیشه در تشکیلات، سلسله مراتب را رعایت کنید که رضای خدا در آن است.
و اما همسرم! که در ایام زندگیمان با من مثل یک رزمنده در جبهه عمل نمودید اگرچه آن چیزی که وظیفه من بود عمل نکردم, مرا میبخشید؛ و یا اگر از من ناراحتی دیدید مرا عفو کنید که فردای قیامت باید پاسخ دهم و جوابی ندارم، بجز ضامن من که همان عفو و بخشش شماست. امیدوارم که خداوند پاداش زحمتهایتان را به شما عطا نماید.
فرزندانم را خوب نگهداری کن که یادگاران من هستند و آنچنان تربیتشان کن که اسلام نیاز دارد.
هیچ وقت از شهادتم پیش خدا شکایت نکنید و هر وقت مرا به یاد میآورید به یاد خدا باشید که او شاهد و ناظر ماست که دلها هم به یاد او آرام میگیرد. صاحب اصلی همه ما اوست و برگشت ما نیز بسوی او حتمی است. اگر من نیستم خدا هست. در نمازتان طلب آمرزش کنید و دعا کنید که خدا هم گناهانم را ببخشد.«« أشهَد أن لا إله إلا الله و أشهَد أنَّ مُحمَّداً رَسول الله»» «« والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته »» سرباز کوچک امام؛ «« عیسی نصراللهی »» جنگ ـ جنگ تا پیروزی
وصیتنامه شهید صمد اصفهانی
اًلّذینً آمًنوُا فی سَبیلِ اللهِ والَّذینَ کَفَرُوا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ الطّاغوتِ فَقاتِلوُا اولیاءَ الشَیطانِ اِنَّ کَیدَ الشَّیطانِ کانَ ضَعیفًا. (نساء۷۶)
اهل ایمان در راه خدا و کافران در راه شیطان بسیار جهاد می کنند. پس شما مومنان با دوستان شیطان بجنگید(و از آنها هیچ بیم و اندیشه مکنید) که مکر و سیاست شیطان بسیار سست و ضعیف است.
دیوانه کنـی هر دو جــــــهانش بخــشی دیوانة تو هر دو جهــان را چه کنـد
با سپاس و ستایش فراوان به خداوند تبارک و تعالی که ما را از شیعیان علی«علیهالسلام» قرار داده است. درود خدا بر پیغمبر خدا و ائمه معصومین و درود بر امت قهرمان و مقاوم ایران و درود بر شهیدان اسلام.
اینجانب صمد اصفهانی وصیت خود را با چند کلمه صحبت بعنوان یادآوری و تذکر در جبهه خونین می نویسم؛ هر چند که در برابر این ملت شهید پرور خیلی کوچکم و تمام پیام و درس را از ملت می گیرم.
پدر ومادر عزیزم! امروز روزی است که اسلام در خطر است. امروز روزی است که حسین«علیهالسلام» غریب شده است. امروز روزی است که ما جوانان با پیرمردان در جبهه آن قدر خون می دهیم و در دریای خون شنا می کنیم تا به ساحل نجات یعنی پیروزی برسیم و اسلام عزیز را از چنگال ابرخیانتکاران نجات دهیم.
پدر و مادر عزیزم! این دنیا مانند کلاس امتحانی است برای همه، یا مزرعه ای است برای آخرت که شامل همه ی بندگان خدا می شود. چه قدر خوب است که انسان در امتحان الهی با دست پر به سوی خدا برگردد. من نیز خود را مسئول دانستم که در این جهاد با کفر شرکت کنم تا آخرتی خوب داشته باشم؛ بدین جهت داوطلبانه به جبهه آمدم، شاید موقع پس دادن امتحان فرا رسیده باشد. من همیشه می ترسیدم که نکند در رختخواب ذلت بمیرم؛ در حالی که امام حسین«علیهالسلام» در میدان جنگ شهید شد. انسان همیشه زنده نیست که تا بتواند برای اسلام خدمت کند . الان بهترین موقع یاری کردن اسلام است.
پدر و مادر عزیزم! اگر خبر شهید شدنم را شنیدید زیاد ناراحت نباشید؛ چون که این راهی را که من رفته ام، خودم انتخاب کردم و این راه را خودم شناختم و خودم یافتم؛ پس خدا را شکر کنید که من در راه خداوند بزرگ شهید شدم. از خدا بخواهید قربانی تان را قبول کند.
و شما ای برادرن و خواهران عزیز هم محلی! در جبهه های اسلام، نیاز به دعاها و ذکرهای شما داریم.
برادران و خواهران! ارتباط با خدا را از طریق دعای کمیل و دعای توسل و زیارتها زیاد کنید.دعا کنید که ما زودتر به کربلا برویم تا قبر شش گوشه امام حسین«علیهالسلام» را در بغل بگیریم.
(و شما ای) امت شهید پرور! از دستورات ولایت فقیه که همان دستورات رسول الله و خداست اطاعت کنید؛ تا به پیروزی برسید. با خیال راحت در خانه هایتان ننشینید که امروز اسلام به شما احتیاج دارد. تمام هدف ما این است که امروز، الله بر روی زمین حکومت کند و ظلم و فساد و کفر از روی زمین ریشه کن گردد و مستضعفین را از یوغ شکنجه های استعمارگران و دیگر ابرقدرتهای خائن نجات دهیم.
پدر، مادر و برادران عزیزم! پشتیبان ولایت فقیه باشید. امام را لحظه ای تنها نگذارید. راه شهیدان را ادامه دهید و در مجلس و جلسات خود، شهدا را فراموش نکنید.
از برادرانم! می خواهم که جبهه را فراموش نکنند.
وصیتم به خواهران و همسر عزیزم! باید بگویم شما در جامعه زینب گونه باشید و حجاب را لحظه ای فراموش نکنید. تقوا را در همه ی کارهایتان حفظ کنید و خدا را همیشه و در همه حال به یاد داشته باشید.
همسر عزیزم! از شما می خواهم که بعد از من خودت را نرنجانی.
وصیتی درباره فرزندم! پدر و مادر عزیزم؛ فرزندم محمد را مثل خودم بزرگ کنید تا در سنگر پرورش بیابد؛ و مثل من و دیگر برادران، جان خودش را در سنگر فدا کند.
ای مادر عزیزم! گریه نکن که هر قطره اشک تو تیری است بر جگرم. سرت را بلند کن و با صدای بلند بگو؛ الله اکبر، ما پیروزیم، الله اکبر.
۱- خدایا به پرستوهای عاشق، شهادت را نصیب فرما؛ و روح خدا- فرمانده کل قوا- را استوار نگه دار.
۲- پروردگارا! چه با شکوهی! های و هوی بهشت را می شنوم که حسین«علیهالسلام» به پیشواز یارانش آمد.آنان را نگه دار، تا یکباره بر خصم زبون بتازند و پیروز گردند.
۳- خدایا! به حضرت محمد«صلیاللهعلیهوالهوسلم» بگو که پیروانش حماسه آفریدند. به حضرت علی «علیهالسلام» بگو که پیروانش قیامت بر پا کردند. به امام حسین «علیهالسلام» بگو که خونش همواره در رگهای ما می جوشد.
۴- خدایا! جندالله را که با سوگند ثارالله در لشکر روح الله، برای شکست عدوالله و استقرار حزب الله، زمینه ساز حکومت جهانی بقیه الله است، حمایت کن.
۵- در آخر از همه ی شما می خواهم اگر پشت سر شما (غیبت و یا) گناهی از من سر زد، مرا ببخشید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته» برادر شما صمد اصفهانی
وصیتنامه شهید میرابوطالب هاشمی
«إنَّ اللهَ اشْتَری مِن الْمومِنینَ أنْفُسهم و أمْوالَهم بِأنَّ لَهمُ الجنه یُقاتِلونَ فی سَبیلِ الله…»
«بدرستی خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری میکند، آنها در راه خدا جهاد میکنند که دشمنان دین را به قتل برسانند» «توبه ۱۱۰»
رسول خدا«صلیاللهعلیهوالهوسلم» فرموده است: باید هر مؤمن یا مؤمنهای که در قید حیات است، برای خود وصیتنامهای باقی بگذارد.
سلام بر شهیدان گلگونکفن پاسدار، این حامیان دودمان امام حسین«علیهالسلام» که مانند او میجنگند و بسان او شهید میشوند و نهال انقلاب را آبیاری میکنند.
خدایا! بخاطر تو، اسلام تو و قرآن تو، به هر کجای دنیا، برای مبارزه سفر خواهم کرد.
خدایا! به خاطر رسیدن به تو و عشق به تو از هر چیز خود، حتی از جان خود، گذشته و سراسیمه به سوی تو میآیم و امیدوارم که قبول فرمایی که من به جز گناه، چیزی دیگر در کولهبارم ندارم.
پیروان راه خدا، رهروان خط سرخ حسین«علیهالسلام» هستند که راضی به ریختن خون خود هستند تا مکتب اسلام، جاودانه بماند. کفر، همیشه در مقابل اسلام قرارداشت. قابیل در مقابل هابیل، فرعون در مقابل موسی، ابوجهل و ابوسفیانها، در برابر رسول خدا حضرت محمد«صلیاللهعلیهوالهوسلم» و شیطان بزرگ آمریکا و صدام مزدور، در برابر امام عزیزمان خمینی کبیر.
همیشه از اول خلقتِ انسان، برای راهنمایی بشر، دینی، کتابی، راهی و شریعتی بوده که در این راه همیشه طرفداران حق، سرافراز، پیروز، جاوید و زنده هستند.
شهادت، شربت گوارایی است که شهید با نوشیدن آن، عطش قلبش آرام میگیرد. شهادت، نهر آبی است که شهید به واسطة شنا در آن، به دریای بیکران و اقیانوس بیهمتا و بینهایت میرسد.
پدر و مادرعزیزم! من امانتی از طرف خدا در بین شما بودم و حال به سوی او بازمیگردم. اگر میخواهید گریه کنید، آرام گریه کنید که دشمن اسلام شاد نشود. اگر به یاد من افتادید، به یاد صحرای کربلا گریه کنید که در یک روز، هفتاد و دو نفر از یاران امام مظلومانه به شهادت میرسند؛ راه شهید، راه حسین«علیهالسلام»و راه حسین«علیهالسلام» راه خداست.
در آخر به برادرانم سید علی و سید مهدی توصیه میکنم که راه امام را، که همان خط اصیل اسلام است ادامه داده و در راه دین و اسلام کوشش و جهاد نمایند.
خدایا! تو را به ارواح پاک شهیدان و به مقام خوبانت مرا بیامرز؛ و پدر و مادرم را از من راضی گردان.
از شما ملت غیور ایران تنها خواهشی که دارم این است که این پیر جماران، رهبر انقلاب را تنها مگذارید و خودم نیز تا جان در بدن دارم تا آخرین نفس و تا آخرین قطرة خونم از اسلام، قرآن و مکتب تا آنجایی که بتوانم دفاع خواهم کرد.
امیدوارم که مورد مرحمت و لطف خداوند قرار گیرم. سرباز کوچک امام زمان«عجل الله تعالی فرجه الشریف» سید ابوطالب هاشمی
وصیتنامه شهید محمود دیاری
‹‹ یَا أیهَا الَذیِنَ أمنوا هَل أدُلّکُم تِجارةٌ تُنجِیکُم مِن عَذابٍ ألیم. تُؤمِنونَ بِالله وَ رَسُولِه وَ تُجاهِدونَ فِی سَبیلِ اللهِ بِأموالِکُم و أنفُسکُم ذلِکُم خیرٌ لکُم إن کُنتُم تَعلمَون ››
‹‹ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی سودمند که شما را از عذاب دردناک نجات میبخشد؛ دلالت کنم؟ آن تجارت این است که به خدا و رسول او ایمان بیاورید و با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنید. این کار از هر تجارتی بهتر است اگر دانا باشید.››
به نام الله، پاسدار حرمت خون شهیدان و رحمت پروردگار متعال بر ارواح مقدس شهدای اسلام و سلام خدا بر دلیرمردان جبههی توحید و خانوادههای معظم شهدا و سلام بر تمام رهبران الهی به ویژه رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلام ـ امام خمینی.
سخن پیامبران الهی و امامان معصوم و انسانهای مخلص و با تقوا، سخن قرآن است که میفرماید: ‹‹ إنّا لله و إنّا إلیهِ راجِعون›› یعنی همه از خداییم و بسوی او بازگشت میکنیم. حال که همه ما مردنی هستیم و باید از این دنیای فانی برویم چه خوب است که مردن ما شرافتمندانه باشد، که همان شهادت در راه خداست. انسان زمانی دارای ارزش است که ارزشهای انسانی را در خود زنده و روح ملکوتی خود را به فضایل اخلاقی آراسته کند، به مادیات دنیا دل نبندد و اعمال خود را خالصانه برای خدا انجام دهد.تنها چیزی که در روز قیامت به درد انسان میخورد، ایمان و عمل صالح است و سعادت انسان در سایة همین دو چیز است.
انسانی که در راه خدا به شهادت میرسد در حقیقت ارزشهای الهی را در جامعه زنده میکند و جامعة مرده را حیاتی دوباره میبخشد. همانطوری که سرور و سالار شهیدان امام حسین«علیه السلام» با شهادت خود اسلام ناب محمدی«صلی الله علیه و آله و سلم» را حیاتی دوباره بخشید.
ای عزیزان! بدانید که ما با شهادت از دست نمیرویم، بلکه آنرا بدست میآوریم و ما زمانی بدست خواهیم آورد که در راه خدا به شهادت برسیم؛ و شهادت برای انسان مخلص یک موفقیت و پیروزی است نه شکست. از خدا بخواهیم که مرگ ما را شهادت در راه خودش قرار بدهد که مرگ طبیعی برای یک فرد مسلمان مایه ننگ و بدبختی است، خصوصاً برای یک فرد بسیجی که نمونه بارز ایثار و از خود گذشتگی و شهامت است. ما که داخل یک تشکیلات اسلامی به نام بسیج هستیم، باید نهایت کارمان به شـهادت ختم شود؛ و إلاّ ضرر کردهایم.
به پدر و مادرم وصیت میکنم: زمانی که خبر شهادت مرا شنیدند گریه و زاری نکنند, بلکه افتخار کنند چنین فرزندی را تربیت کردند و در راه إحیاء دین مقدس اسلام هدیه نمودند.
به برادرانم وصیت میکنم: راه شهدا را ادامه دهند و پیرو ولایت فقیه باشند و درسهایشان را خوب بخوانند.
به خواهرانم وصیت میکنم: همچون زینـــــب کبری«سلام الله علیها» مقــاوم، صـبور و پیامرسان خون شهدا باشند و حجاب اسلامی خود را رعایت کنند.
به برادران بسیجی و حزبالله محل وصیت میکنم:
اولاً؛ خود را بسازید تا الگویی برای دیگران باشید.
ثانیاً؛ راه شهدا را ادامه بدهید و مسؤولیتهایی که به شما محول میشود به نحو احسن انجام دهید و چراغ عقل خود را با نور علم و خواندن کتابهای اسلامی و مذهبی روشن کنید و اگر بدی و خطایی از من دیدهاید به بزرگی خودتان مرا عفو کنید.
و در آخر با چند دعا وصیتنامهام را به پایان میرسانم؛
۱ـ خدایا! امام عزیزمان را تا انقلاب مهدی برایمان محفوظ بدار.
۲ـ شهادت در راهت را نصیب ما بگردان.
۳ـ رزمندگان اسلام را در تمام جبههها منصور و مؤید بگردان.
۴ـ زیارت قبر امام حسین«علیه السلام» را نصیب ما بگردان.
۵ـ دشمنان اسلام و مسلمین را خوار و ذلیل بگردان.
۶ ـ فرج آقا امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» را نزدیک بگردان.
«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»سرباز کوچک آقا امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» «محمود دیاری هریکندهای»۰۶/۰۹/۱۳۶۵
وصیتنامه شهید سیدربیع میرنیا
«وَ لا تَحسَبَنَّ الذینَ قُتِلوا فِی سَبیلِ الله أَمواتاً بَل أحیاءٌ عِندَ رَبِهِم یُرزَقُونَ»
«مپندارید آنانکه در راه خدا کشته شدهاند مردهاند، بلکه از زندگانند و در نزد خدا روزی میخورند.» «قرآن مجید»
با نام خدا و با یاد اولیاء و انبیائش و سلام بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی، سلام بر حافظان انقلابش- رزمندگان دلیر اسلام- و سلام بر ارواح شهدا و شهیدان زنده و معلولین جنگ و انقلاب.
اینجانب سید ربیع میرنیاء هریکندهای، فرزند میرصالح، متولد ۱۳۴۰، به وحدانیت الله و رسالت محمد«صلیاللهعلیهوالهوسلم» و امامت علی«علیهالسلام» و یازده فرزندش«علیهمالسلام» شهادت میدهم. از آنجا که مرگ از یقة پیراهن به آدم نزدیکتر است، هر انسان معتقد به معاد و رستاخیز باید خود را برای رفتن به دیار آخرت آماده کند. من هم با نوشتن وصیتنامه، آمادة شهادت میباشم و وصیام، پدرم و قیم فرزندانم، برادرانم میباشند.
پدر و مادر و همشهریان عزیز! چرا به جبهه آمدم؟ آخر بقول معروف آبم کم بود، نانم کم بود. بدانید که من بدون اجبار و با اختیار خودم به جبهه آمدم و تمام مشکلات را به جان خریدم. امید آنست که در آخرت از سپاه حضرت محمد«صلیاللهعلیهوالهوسلم» باشم. خواستم بگویم که ما شیعة علی و حسینیم. چه شیرین و دلنشین است پیش زن و فرزند و پدر و مادر بودن و در دیار خود زیستن، اما بر شیعة علی ننگ است در خانه بنشیند و دینش، قرآنش و وطنش در معرض تجاوز کفار قرار گیرد.
به خود میگویم مگر امام حسین«علیهالسلام» با داشتن یاران اندک نمیدانست شهید میشود؟ جوان ۱۸ سالهاش، کودک ۶ ماههاش کشته و زنان، فرزندان و خواهرش به اسیری میروند؟ چرا با مظهر کفر صلح نکرد؟ به جبهه آمدنم را در این چراها بجویید.
در سال ۶۱ هجری وقتی که یاران اباعبدالله«علیهالسلام» به شهادت رسیدند امام خطاب به تــــــــاریخ میفرماید: « هَل مِن- ناصرٍ یَنصُرنی » آیا کسی هست مرا یاری کند. این گفتة امام خطاب به لشکریان یزید نبود بلکه به من و تو و شما بود که مرا یاری کنید. نگذارید خون شهیدان کربلا به هدر رود. اسلام خون میخواهد. وصیت پیامبر«صلیاللهعلیهوالهوسلم» خون میخواهد. آنجا که میفرماید: من دو چیز در بین شما امت اسلامی به یادگار میگذارم قرآن(کتاب الله) و عترت نبوی. بله، هنوز پیکر مبارک رسول اکرم«صلیاللهعلیهوالهوسلم» غسل داده نشده بود که هیاهویی در سقیفه بلند شد. توطئهای که به خلع برادر، وزیر، وصی و جانشین پیامبر انجامید. چه بی وفا بودند که وصیت پیامبــــر«صلیاللهعلیهوالهوسلم» را نادیده گرفتند. آتشـــــها برافروخته شد. جنـــــگها به پا شد. خونها ریخته شد. صفین، نهروان، کربلا و…
در کربلا امام حسین«علیهالسلام» فقط و فقط برای حفظ وصایای پیامبر«صلیاللهعلیهوالهوسلم» ایستاد و امروز فرزندش امام خمینی، پرچمدار خونین کربلاست و با بانگ هل من ناصرش ـ هر کس میتواند به جبهه برود ـ ما را میخواند. آنانکه در دهة محرم بر سر و سینه میزنند و با خود میگویند که نبودم در کنار امام حسین«علیه السلام» که دماری از یزید ویزیدیان در بیاورم، امروز راه باز است.
وقتی که امام حسین«علیهالسلام» به کربلا رسید، شب هنگام چراغ را خاموش کرد و فرمود: هر کس عشق به زن، فرزند، منزل نو، ماشین نو و زندگی مرفه او بر عشق به لقاءالله میچربد، آزاد است. آنان که مشکلات زندگی و شغلی را بهانه میکنند، آزادند. امروز هم آزادند آنانکه، دم از اسلام و انقلاب میزنند و هنوز نمیدانند جبهه در کدام سمت کشور است و فقط به دنبال پست و مقام و زندگی مرفهند، در دیانت خود هنوز اندر خم یک کوچهاند.
و شما ای مردم! اسلام به شما و خون شما احتیاج دارد، پس راهتان را همچون رانندهای که بر سر دوراهی رسید، انتخاب کنید. مسیر الله، حق است و مسیر شیطان، باطل؛ و بقول مرحوم شریعتی: آنانکه رفتند، کار حسینی کردند و آنانکه ماندند، باید کار زینبی کنند وگرنه یزیدیاند. کار زینب افشاء باطل بود. کار زینب تبلیغ به حق بود. پس اگر نمیتوانید بجنگید باید زینبی باشید.
وصیت میکنم که محل دفنم گلزار شهدای هریکنده باشد و به بازماندگانم توصیه میکنم که هر وقت کدورت کشته شدنم رنجشان میدهد، به یاد حسین شهید«علیهالسلام» گریه کنند. پس برای من در مجالس و در جمع مردم گریه نکنید، زیرا همیشه این احتمال ـ وجود- دارد که یک ضد انقلاب با گریة شما بخندد. همچون کوه استوار باشید.
من هدفم این نیست که شهید شوم، ولی اگر شهید شدم بسی مایه افتخار است، زیرا شهادت آرزوی مردان مومن و مَنِ سر و پا تقصیر میباشد. بالاخره انسان باید به سوی خدا برود. جوانی در یک سانحة اتومبیل کشته میشود و داغ بر دل پدر و مادر میگذارد. پیرمردی در بستر بیماری میمیرد. چه عالی است که انسان در جهت حفظ آبروی خود و دین و ناموسش کشته شود و در چنین حالتی است شهید است و شهید همیشه شاهد است. خون حسین«علیهالسلام» میجوشد و انقلابی ببار میآورد.
اما سفارش به پدر اینست که؛ اولاً حلالم کنید و ثانیاً از خداوند میخواهم که به شما صبر عطا بفرماید. از اینکه نتوانستم برای شما فرزند خوبی باشم مرا ببخشید، زیرا من اکبرت شدم که در کربلا به قربانگاه رفتم تا اسلام زنده بماند.
و تو«ای» مادرم! شیرت را حلالم کن و سر بالا نگهدار که مادر شهید هستی. دو یادگارم را به تو و همسرم میسپارم. باشد که به خوبی تربیت شوند. مبادا زیر بار زور بروند. مبادا احساس حقارت کنند. مبادا احساس یتیمی کنند. همیشه باید سر بالا نگهدارند و مفتخر باشند که فرزند شهیدند. مبادا در درس خواندن غفلت کنند. مبادا در تقوی غفلت کنند. مبادا پسرم هادی، حفظ آبروی پدر را فراموش کند و دخترم هدی، علاوه بر اینها از حجاب اسلامی غفلت کند.
مادرم! میدانم با چه رنجی بزرگم کردهاید. ولی ای عزیزان! هر وقت غم از دست دادن فرزند رنجتان میدهد به یاد شهدای کربلا باشید. به یاد حسیــن«علیهالسلام» و أمّ لیلا باشید که علیاکبرشان را در راه خـدا از دست دادند. خداوند به شما صبر عنایت فرماید.
اما برادران و خواهران! میدانم غم از دست دادن برادر کمر انسان را میشکند، اما چه کنم که قربانی راه خداییم. امام حسین«علیهالسلام» نیز عباس«علیهالسلام» را از دست داد. شما را به صبر، ادامة راه خودم، جنگ، جهاد و تقوی دعوت میکنم و به خواهرانم، حجاب کامل اسلامی را توصیه میکنم.
از همة فامیلان، دوستان و آشنایان تقاضا دارم که مرا مورد عفوشان قرار دهند.
سخنی با همکاران و دانشآموزان عزیز: برادران و خواهران! انسان خطاکار است و خطا هم بخشودنی. پس اگر از جانب من برخورد بد با شما شد باید به بزرگیتان مرا ببخشید. پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوالهوسلم» میفرماید: اولین قطرة خونی که از شهید ریخته میشود تمام گناهانش پاک میشود، مگر حقالناس٫ فقط بدهکاری ما، حقالله نیست بلکه حقالناس هم هست. یعنی اگر شما مرا عفو کنید خیالم از بابت حقالناس راحت است.
و شما همکاران! فقط برای رضای خدا کار کنید که(در آن صورت) اجرتان با خداست.
و دانشآموزان عزیز! ای امیدهای آیندة اسلام و مملکت! شما را به درس خواندن و تربیت نیکو پند میدهم, باشد که به دل بنشیند. بدانید که تا زمانی که ظلم هست، مبارزه هست و تا مبارزه است، شهادت هم هست. پس برای رفع ظلم و ستم به پیش، تا پیروزی نهایی.
و اما ای همسرم! از اینکه مُکدّرت(ناراحت) کردهام و بعضی اوقات برخورد تندی با شما داشتهام باید مرا ببخشید. دست بچهها را به دست تو سپردم، باشد که زینبگونه کار کنی که بچهها احساس یتیمی نکنند. هم برایشان مادر باش و هم پدر. در تربیت آنها کوشا باش. خداوند به شما صبر عطا فرماید و از این که همسر شهیدی، سر بالا نگهدار و بدان افتخار کن.
اما فرزندانم هادی و هدی؛ امیدهای آیندة من! بدانید که من در راه خدا کشته شدم، پس راه مرا ادامه دهید. به حبلالله چنگ بزنید. در کارها و درس کوشا باشید، چرا که شما فرزند شهید هستید. هیچ وقت خود را یتیم ننامید که پدرتان زنده و در نزد خداست.
دیگر عرضی نیست. به امید پیروزی هر چه زودتر رزمندگان اسلام و زیارت کربلا.
دیدار در قیامت . وَ السلامُ علی مَنِ إتَّبع الهُدی کنار رود بهمنشیر،کوچک همة شما سید ربیع میرنیاء هریکندهای ۳۰/۰۹/۱۳۶۵
وصیتنامه شهید سیدابراهیم میری
«وَ لا تَحسَبَن الذینَ قُتِلوا فِی سَبیلِ الله أَمواتاً بَل أحیاءٌ عِندَ رَبِهِم یُرزَقُونَ»
‹‹کسانی که در راه خدا کشته شدهاند مرده مپندارید، بلکه آنها زندگانی هستند که نزد پروردگار خود روزی میخورند.››
« منطق شهید دمیدن روح است بر پیکرهای مرده. » «شهید مطهری»
ما جمله به راهیم ره سرخ حســــین از نـسل دلاوران بـدریـم و حنــــیـن
جمله کفن پوشیده به صف ایستاده تا اینکه چه فرمان دهد آن پیر خمین
سپاس بیکران خداوند یکتا را که به ما هستی بخشید و ما را از نعمتهای بیشمار خود برخوردار ساخت و بازگشت همه بسوی اوست.
سلام و درود بیکران به سرور آزادگان جهان و سالار شهیدان حضرت حسین بن علی«علیه السلام» که به ما درس چگونه زیستن و چگونه مردن را آموخت. با سلام و درود بیکران به منجی عالم بشریت حضرت مهدی«عجل الله تعالی فرجه الشریف» و با سلام و درود بیکران به رهبر کبیر انقلاب و امید مستضعفان جهان حضرت امام خمینی و با سلام و درود فراوان بر پویندگان خط سرخ و خونین شهادت.
اینجانب سید ابراهیم میری, دارای شماره شناسنامه ۵۶۰, پس از ایمان کامل به مبدأ و معاد و اعتقاد به رسالت انبیا و امامت اولیاءالله افتخار میکنم که توانستهام ندای حق را پاسخ دهم و در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمایم و اینک قلم در دستم روی کاغذ میلرزد. به یاد دارم که بارها قلم را در دست گرفتهام و بر روی کاغذ لغزاندم و وصیتنامهام را نوشتهام به این امید که زنده باز نگردم ولی چه کنم که شهادت نصیبم نشد، اما باز هم امیدوار به رحمت خداوند یکتا میباشم که در این راه شهادت را نصیبم گرداند و مرا غریق رحمت خویش گرداند.
پدر و مادرم! اگر من شهید شدهام ناراحت نباشید و خدا را شکر کنید که فرزندتان در راه خدا شهید شد، چرا که شهادت, خود سعادت بزرگی است.
پدر و مادرم! اگرچه فرزند خوب و شایستهای برای شما نبودهام و نتوانستم برای شما کاری انجام دهم، امیدوارم که مرا ببخشید و مرا از دعای خیر خود فراموش ننمایید. همچنین پیوسته در خط ولایت فقیه باشید و امر رهبر را به گوش بگیرید و هرگز از انقلاب اسلامی دلسرد نشوید و رهبر عظیمالشأن را تنها مگذارید، چرا که وجود رهبر عزیز و انقلاب اسلامی از رحمتهای بیشمار خداوند است که بر سر ملت ما باریدن گرفت تا به یاری الله و در سایه جمهوری اسلامی و تحت راهنماییهای پیامبر گونه امام امت رستگار شوید.
سلام بر برادران عزیزم! اگر در طول زندگی از کوچکی تا به حال با هم بودهایم حرف یا چیزهایی به شما نسبت دادهام و شما را ناراحت کردم مرا ببخشید. شما برادران راه مرا ادامه دهید و نگذارید سلاح گرم من به زمین بیفتد و به دشمنان بفهمانید که اگر ابراهیم رفت، ابراهیم دیگری به پا میخیزد و تا دشمنان تسلیم اسلام نشوند و ما پیروز نشویم، بر جای نخواهیم نشست.
برادر محمد جان و جمال جان! بچههای خود را طوری تربیت کنید و پرورش دهید که برای جامعه اسلامی مؤثر باشند و به جامعه اسلامی خدمت نمایند.
و به فائزه سلام میرسانم و امیدوارم که ایشان طوری پرورش یابد که در جامعه اسلامی الگو و نمونه باشند و حجاب خود را آنگونه رعایت نمایند که اسلام دستور میدهد.
سلام بر خواهران عزیزم! شما حجاب خود را رعایت نمایید و به شعار اکتفا نکنید، بلکه شما مسئولیتی زینبی دارید و باید پیام شهیدان خود را به جهان صادر کنید و خود نیز بدان عمل کنید.
و سلام به دوستان و همسایهها و فامیلان و آشنایان؛ میدانم شما را آزار و اذیت کردم و پشتسر شما غیبت کردم و دروغ گفتهام! به بزرگی خودتان مرا ببخشید که خدا هم مرا ببخشد.
دیگر مزاحم وقت شما نمیشوم و شما را به خداوند تبارک و تعالی میسپارم.
خدا یار و نگهدارتان باد.
به امید پیروزی حق بر باطل و آزادی کربلا و قدس عزیز از چنگال خونآشامان و غارتگران بعثی و صهیونیستی. ۱۳/۱۰/۱۳۶۵ ۲۱ ربیعالثانی ۱۴۰۷ هجری- قمری سید ابراهیم میری
وصیتنامه شهید امامعلی فاضلی
إنَّ الله اشْتَری مِنَ المُؤمِنینَ أنفُسَهم وَ أموالَهم بِأنَّ لَهم الجَنَّة، یُقاتلونَ فِی سَبیلِ اللهِ فَیَقتلونَ وَ یُقتَلونَ.
« براستی! خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده،آنها در راه خدا جهاد میکنند و دشمنان دین را به قتل میرسانند و یا خود کشته میشوند. «سوره توبه»
با درود و سلام به امام امت و مردم شهیدپرور. سلام و درود بر رزمندگان اسلام و کسانی که در جبهه با دشمن میجنگند, و با درود فراوان به شهیدان گلگون کفن، که با خون خود درخت انقلاب اسلامی را آبیاری کردند.
اینجانب امامعلی فاضلی، فرزند سالار، دارای شمارة شناسنامة ۵۹۸, و تاریخ تولد ۱۳۴۸٫ از آنجا که هر کس قبل از مرگش، وظیفة شرعی دارد که وصیتنامة خود را بنویسد، من هم آن را (مینویسم و) به یادگار میگذارم.
هدف من از رفتن به جبهه، یاری اسلام بوده است، چرا که هم اکنون اسلام احتیاج به خون دارد. اسلام، امروز نیاز به یاری یاران حقیقی دارد. من جبهه را وسیلهای برای رسیدن به خدا میدانم و من بسیار افتخار میکنم که در راه خدا، بخاطر خدا، بخاطر حفظ اسلام ـ اگر خدا دوستم بدارد ـ به شهادت برسم.
و اما ای مردم! جبهههای اسلام را خالی نکنید و راه شهدا را دامه دهید و نگذارید که اسلحهی شهدا بر زمین بماند. بر شما مردم است که هرگز مانع رفتن فرزندانتان به جبهه نشوید، بلکه با خوشحالی، فرزندانتان را راهی جبههها کنید.
ای برادران هم سن و سالم! راه مرا ادامه دهید. دل به مال دنیا نبندید. مانند آن کسانی نباشید که پدر و مادرشان، سر آنها را به مال دنیا گرم میکنند و آنها را از آن سعادت بزرگ محروم میکنند.
ای دوستان من! از شما میخواهم که در کارهای مذهبی محل شرکت کنید. به برادران مذهبی دست همت دهید و کارهای محل را انجام دهید؛ مخصوصاً کتابخانه را رها نکنید و همیشه کتابخانه را باز کنید و مردم را ارشاد کنید و آگاه نمایید.
همکلاسیهای من! از شما میخواهم، حال که در پشت جبههها هستید و نمیتوانید به جبهه بروید، پس درس خود را بخوبی بخوانید و در مقابل فریبهای منافقین، همچون کوه استوار باشید.
و ای همة برادران و خواهران عزیزم! من به شما سفارش میکنم که در همة کارها تقوا را پیشة خود کنید و خدا را ناظر اعمالتان بدانید. مبادا کاری کنید که باعث شود که حتی یک قطره از خون شهیدان پایمال گردد.
و اما شما ای پدر عزیز و مادر گرامیم! میدانم از شنیدن خبر شهادت من دلتان شکسته میشود؛ چون شما با تحمل مشکلات زیاد، مرا همچون برادران دیگر تربیتم کردید تا آنکه روزی عصای دست شما باشم؛ ولی میدانم که انسان روزی میمیرد، چه خوب است که مردن او در راه خدا باشد و برای شما چه سعادتی بالاتر از این که فرزندی را در راه خدا دادهاید.
من امیدوارم که شما در قیامت پیش خدا و پیش فاطمة زهرا«سلاماللهعلیها» روسفید گردید.
ای پدر و مادر دلسوزم! در آخر از اینکه در مدت عمری که خدا به من داده بود نتوانسم پسر خوبی برای شما باشم، مرا ببخشید و از خدا بخواهید که مرا بعنوان قربانی در راهش قبول نماید.
خدایا! از تو میخواهم که تا انقلاب مهدی«عجل الله تعالی فرجه الشریف» حتی کنار مهدی، امام را نگه دار.
خدایا! خودت کمک کن تا این جنگ بزودی به نفع اسلام و مسلمین به پایان برسد.«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته» سرباز کوچک امام زمان «عجلاللهتعالیفرجهالشریف» امامعلی فاضلی در داخل نخلستانهای خرمشهر ـ ۰۳/۱۰/۱۳۶۵
وصیتنامه شهید حسن نصراللهی
«وَ لا تَقُولوا لِمَن یُقْتَل فِی سَبیلِ الله أمْواتٌ بَلْ أحْیاءٌ وَ لکِن لا تَشْعرون» «بقره۱۵۴»
و به آنانکه در راه خدا کشته میشوند مرده مگویید، بلکه آنها زندگانند ولی شما نمیفهمید.
به نام خداوندی که هستی من در دست اوست و تمام اعمال و کردار ما را مورد بررسی قرار میدهد و به نام خداوندی که بخشنده و مهربان است.
با درود و سلام به تمامی شهدای اسلام و شهیدان عصر ما و سلام بر امام امت و شما ملت شهیدپرور که هر روزتان کربلا و هر زمانتان عاشوراست.
پروردگارا! مادامیکه عمرم در راه طاعتت صرف میشود مرا عمـــری دراز بخش. پس هرگاه حیاتم چراگاه شیطان گردید آن زمان قبض روحم کن؛ پیش از آنکه خشـــم تو بر من پیشی گیرد و غضــب تو بر من حتم گردد.از دعای امام سجاد «هنگامی که شیپور جنگ طنین انداز میشود قلب من شکافته شده و به هیجان در میآید؛ زیرا جنگ مرد را از نامرد مشخص میکند. جنگ بهترین محک و امتحان برای فدائیان از جان گذشته است. در جنگ همة شعارهای میان تهی، همة ادعاهای پوچ، همة خودنماییها و غرورهای فرد میریزد. در جنگ، مردِ خدا فرصت دارد که با حربة شهادت بر شیاطین کفر و ظلم بتازد. در جنگ، مرد میتواند با قربانی کردن جان، خود را به خدا و به هدف نزدیک کند.
پس ای خدای بزرگ! تو را شکر میکنم که در خلال جنگهای گذشته، فداکاری و ایثارگری مومنین را ظاهر کردی و مدعیان دروغین انقلاب و عربدهکشان پوشالی را رسوا نمودی.
پس شما ای امت اسلامی! باید در راه خدا با آنانکه حیات مادی دنیا را بر آخرت برگزیدند جهاد کنید که خدا اجر زیادی به شما عنایت میکند. («به فرموده قرآن: قطعاً همة شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی و کمبود محصولات آزمایش میکنند.) پس نکند «ای» ملت عزیز! (اگر) شما در این آزمایش خودتان را به موفقیت نرسانید؛ و اگر در این آزمایش خودتان را به درجة ایدهآل نرسانید, ضرر کردهاید.
و شما ای امت! اگر بخواهید خود را برای آخرت آماده کنید، از گناهان پرهیز کنید. هرگاه بار غم (بر دوشتان) سنگینی میکند و از مشاجرهها و خودنماییهای شهر خسته شدید، به محورهای جنگ پناه برید و در کنــــار از جانگذشتگان(با آنها) دمساز شوید. آنجا (انسان) خود را با همة غمهایش فراموش میکند. آنجا ورزشگاهی وسیع برای جسم و استراحتگاهی برای دل و روح (نسبت به ورزشکاران) است.
و اما بنده طبق وظیفة شرعی، موظف هستم وصیتنامة کوچکی برای خودم بنویسم. هر چند که لیاقت شهادت را ندارم، اما امیدوارم که خداوند گناهان مرا بریزد.
اولین وصیت خود را به امت و شما برادران روستای هریکنده دارم که؛ آفرین بر شما ملتی که با فرستادن بچههایتان به جنگ و جبهه و با پیروی از امام، وظیفةتان را نسبت به انقلاب ادا مینمایید و این خود، نعمت بزرگی برای این روستا است. پس نکند اعمالی انجام دهید که این نعمت بزرگ از دست شما گرفته شود.
و شما ای مادرم! خدای من شاهد است که هر چه برایت بگویم کم گفتهام که ورق کاغذ از پذیرفتن خوبیهایتان عاجز است. از کجا شروع کنم و به کجا به پایان برسانم. از بیداری نیمه شبهایت و یا از سوز چشمانت. خلاصه امیدوارم با انجام دادن پیامهای زینبی که شنیدهای (به وظایفت) عمل بکنی؛ هر چند که تا به حال عمل کردهای. من نمیگویم که گریه نکن اما بدان، پیش چه افرادی میگریی و مینالی.
و تو ای پدرم! که تا به حال گنج به دستم سپردهای و مرا به راه راست هدایت نمودهای که اگر نمیکردی نمیتوانستم خودم را تا به اینجا برسانم. از شما خیلی ممنون هستم و اگر به من فرمانهای(دستورات) زیادی دادهای که نتوانستم آنها را انجام دهم؛ امیدوارم مرا مورد عفو و بخشش خود قرار دهی.
و شما ای برادرانم! امیدوارم کارهایی که در روستایتان ـ که فقط برای رضای خداست ـ به طور کلی به انجام برسانید و از طرف من به آن دسته از برادرانی که هنوز با هوای جبهه آشنا نشدهاند برسانید که بجز غافل ماندن از آخرت، چیز دیگری نصیب آنها نمیشود.
و شما ای خواهرانم ! به شما وصیت میکنم که رسالت حضرت زیـنـب«سلاماللهعلیها» را باید انجام دهید. حجابتان، سنگر ماست؛ چرا که تمام این جنگها برای حفظ ناموس و شرف است که امام ما فرمود: پس نکند با بیحجابیتان جامعه را به سوی پستی و پلیدی و رجس بکشانید.
و شما ای دوستان خوب و همکلاسیام! اگر چه من نمیتوانم نام شما را در این ورقه ذکر کنم؛ حتماً باید بعد از شـهادتم، راه من و شهدای دیگر را ادامه دهید و اگر نتوانستید، سنگر کلاس را بهتر حفظ کنید و رشدتان همیشه افزایش معنویت را دربر داشته باشد.
خدایا! گناهان بنده را مورد عفو و بخشش قرار بده. خدایا! رزمندگان را پیروز گردان و آنان را در ادامة راهشان استوار بدار. سرباز کوچک امام زمان«عجلاللهتعالیفرجهالشریف»حسن نصراللهی – غروب یکشنبه، ساعت ۵ - ۰۵/۱۱/۱۳۶۵
وصیتنامه شهید نبی الله سالاریه
«فألذینَ هَاجَروا وَ أُخرجوا مِن دیارِهِم وَ أُوذوا فی سَبیلی و قَاتَلوا و قُتِلوا ولاکَفِّرَنَّ عَنْهم سیِّئاتِهم »
پس کسانیکه هجرت کردهاند و به خاطر حمایت از حق، از خانههایشان آواره و اخراج شده و در راه من آزارها دیدهاند و جهاد کردند و به شهادت رسیدهاند, من حتماً گناهانشان را پوشانده و آنانرا خواهم بخشید.
با درود و سلام به روان پاک شهیدان از هابیل تا شهدای جنگ تحمیلی و با سلام به رهبر کبیر انقلاب ـ امام خمینی ـ و با سلام به شما امت مبارز و همیشه در صحنة انقلاب.
وصیتنامه ام را بنا به وظیفة شرعی که بر دوش هر مسلمانی قرار دارد مینویسم؛ زیرا که پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوالهوسلم» آن را چنان مهم دانست که فرموده:«هر که وصیت کرده و بمیرد، گویا شهید از دنیا رفته است.»
بارخدایا! من تو را شکر میکنم که برای رضای تو به جبهة جهاد اصغر آمدم تا با صدامیان بعثی بجنگم. من با آگاهی کامل که به شهادت در راه خدا دارم؛ برای دفاع از مملکت اسلامی و به ندای امام لبیک گفته و راهی جبهههای حق علیه باطل شدم؛ به امید آنکه نهال نوپای انقلاب اسلامی بارور گردد و باعث رشد فکری جامعة جهانی اسلام گردد.
من از خویشاوندان، دوستان و دیگران عاجزانه میخواهم که برای عفو گناهانم دعا و استغفار کنند تا خدا مرا بیامرزد. بندة گناهکار هستم اما باز هم از درگاه خدا ناامید نیستم. ولی آیا کشته شدن مرا میتوان شهادت نامید؟ من خود را لایق شهادت نمیبینم ولی (خدایا) میدانم که تو، توبهپذیر هستی « إن الله یُحِبُّ التوابین » پس توبة مرا در درگاهت بپذیر.
پیام من به شما ملت شهیدپرور این است که در هر حال و همیشه پشتیبان ولایت فقیه و روحانیت مبارز باشید و آنچنان به دنیا دل نبندید که گویا تا آخر زنده خواهید ماند؛ و از شما ملت قهرمان استدعا دارم که بر هوای نفس خویش چیره و از آرزوهای طول و دراز خود صرف نظر کنید و به فکر فردای خود باشید که (قیامت) جایگاه ابدی برای همه است. اگر میخواهید در این دنیا و آخرت سعادتمند و پیروز گردید از قرآن کریم و پیامبر اکرم «صلیاللهعلیهوالهوسلم» اطاعت کنید و هیچ وقت مسجدها را خالی نکنید. هرگز از هم جدا نشوید و با وحدت و همبستگی در بین خود، دشمنان اسلام را مأیوس کنید.
بعد از درود و سلام، این جمله را اضافه کنید؛ آنچــه که مرا از این دنیای فانی به جبــــهه کشانده و به جای (واقعی) خود نزدیکتر نموده، عشق و علاقهام نسبت به خدا بود و بس٫
مردم! ننگ است برای ما و تمام مسلمین جهان که اسلام احتیاج به یاری و کمک داشته باشد اما ما بیتفاوت نسبت به این امر بزرگ باشیم؛ زیرا همة ما با رفتن به جبهة جنگ حق علیه باطل به ابرقدرتها میفهمانیم که انقلاب اسلامی را تا انقلاب حضرت مهدی«عجلاللهتعالیفرجهالشریف» برپا خواهیم داشت.
برادران! همیشه در امور زندگی خود، اخلاق اسلامی را رعایت کنید. نسبت به همدیگر حسد و تکبر نورزید و پشتیبان این انقلاب باشید. خدا نکند که از بار مسئولیت الهی که بر گردن فرد فردتان قرار دارد غفلت کنید.
ای برادران عزیز! این راه پرفضیلت را که شهیدان رفتهاند؛ ادامه دهید که این راه، راه امام حسین «علیهالسلام» است و نکند که در رختخواب ذلت بمیرید که امام حسین «علیهالسلام» و ۷۲ تن از یارانش در میدان نبرد شهید شدند. من از مادران میخواهم؛ نکند فرزندان خویش را ـ که خودشان راه خدا را بهتر میشناسندـ از رفتن به جبهه نهی کنند.
پدرجان! من در درجة اول متأسفم که نتوانستم چند سالی که در دنیا بودم به شما کمکی بکنم و برای من گریه نکن و ناراحت نباش؛ پس خوشحال باش که توانستی چنین فرزندی را تربیت کنی و به جبهة حق علیه باطل اعزام کنی.
و ای مادر پر مهر و محبتم! گرچه دوری من برای شما سخت است ولی در این زمان، اسلام راستین کمک و یاری میخواهد و من بنا به وظیفة شرعی خود، راهی جبههها شدم؛ پس در تشییع جنازة من گریه نکن، ناله و زاری را برای امام حسین«علیهالسلام» بکن که بیش از چند یار نداشت و پس از جنگ خانواده هایشان را آواره کردهاند.
تو ای برادر عزیزم! اخلاق اسلامی را سرلوحة خود قرار ده و وقتی که جنازة من را آوردند؛ شما همچون امـــــام حسین«علیهالسلام» باشید. چون امام حسین«علیه السلام» پیکر غرق به خون برادرش عباس را که هر دو دستش از بدن جدا شده بود دید؛ خودش را در حضور دشمنان سرافکنده نکرد؛ و شما راه پرفضیلت شهدا را ادامه دهید.
خواهران و زنداداشم! شما بهترین کاری که در هر زمان میتوانید بدان عمل کنید رعایت حجاب اسلامی است و همة شما لابد به مسؤولیت خطیر خود آشنا هستید لکن تذکری بود که گفته شد.
خواهرانم! همچون حضرت زینب «سلام الله علیها» پیام شهدا را به تمام مسلمین برسانید. اگر از من بدی دیدهاید مرا ببخشید و هیچوقت برایم ناراحت نباشید زیرا من به خاطر رضا و خشنودی خدا و برای نجات اسلام پا به میدان شهادت نهادم و در این راه، بهترین سعادت نصیبم شد و آن چیزی است که بر روی صفحة کاغذ نمیآید.
به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی. خدایا ـ خدایا، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار. فرزند حقیرتان؛ «نبیالله سالاریه»
وصیتنامه شهید محمدعلی صیادی
با درود و سلام بیپایان نثار تمامی انبیاء خصوصاً خاتم پیامبران و به تمامی أئمة معصومین«علیهم السلام» به ویژه مهدی موعود«عجلاللهتعالیفرجهالشریف» همچنین نائب خاص آن حضرت- خورشید جماران-.
خدایا! تو را سپاس فراوان میگویم که قلب مرا پر از عشق و معرفت راه خودت کردی.
خدای من! مولای من! تو را بسیار شکرگزارم که مرا در برههای از زمان آفریدی که راه حق و حقیقت با پرچمی خونین که نمایانگر قیامی شبیه جهاد امام حسین«سلاماللهعلیه» میباشد، جلوهگر شده است و انصار میطلبد.
بزرگ معبودا! تو را میپرستم و سر تعظیم بر درگهت فرود میآورم که در طول زندگی کوتاهم در مقابل کششهای متفاوت دنیوی اعم از هوای نفس، لذتهای زودگذر مادی، حب جاه و مقام و علاقه به ثروت، همیشه و همواره برایم پناهگاه بودی. در زندگیام از تو میخواهم که اولاً؛ به من شناخت و معرفت خودت عطا کنی و اعمالم را در جهت آنچه که خودت صلاح میدانی، هدایت کنی و ثانیاً؛ بزرگترین آرزوی من در این دنیا یعنی شهادت در راه خودت
را نصیب این بندة حقیر و ذلیل و گناهکار بکنی. إنشاءالله
پروردگار من! میدانم که اگر با مرگ طبیعی از این دنیا بروم، بار گناه من که بسیار هم سنگین شده؛ در روز قیامت در مقابل خودت و اولیا درگاهت شرمنده و روسیاه میشوم. از تو عاجزانه میخواهم که شربت شیرین شهادت را به من بچشانی.
برادران، خواهران و امت شهید پرور هریکنده! من میدانم با اینکه پروردگار بزرگ من ناظر بر اعمال ناشایست من میباشد، با اینکه گناه و خطاهای من بسیار زیاد میباشد؛ یقین میدانم لطف و بخشش او خیلی بیشتر از قصاص و انتقامجویی اوست و این در حالی است که مردن در این راه خطیر که در واقع پرواز جانانة روح من بسوی معبود خودم میباشد، نصیبم شد.
سخنی با امت حزبالله، خویشان، خانوادهام!
جوانان حزبالله و مردم مقاوم! در همهی کارها، توکل بر خدا یادتان نرود. از اهّم مواردی که در همة زمانها باید مدّ نظرتان باشد، تقوی، تقوی، تقوی میباشد. نهایتاً در زندگی و جامعه، خون شهدا یادتان نرود. به فکر شهدا باشید و قدری بیندیشید که این عزیزان ما دارای چه بینش و هدفی بودند. برای چه دست از خانواده و لذتهای پشت جبهه کشیدند؟ و آیا شهدا میخواستند که فرزندانشان در ابتدای زندگی هوای بیپدری به سرشان بیفتد؟ هرگز!
جوانان مسلمان! این را بدانید؛ هر شهیدی که شهادت نصیب مقامش میشود، مسؤولیت شما بسی بزرگتر میشود.
پیام من به خانوادههای شهدا؛
خانوادههای معظم شهدا! این توفیق بزرگ را که از طرف خداوند به شما رسیده قدر بدانید. مطمئناً، در قیامت خداوند ثواب شما را جدای از خانوادههای دیگر در نظر میگیرد.
خانوادههایی که مفقودالاثر دادهاید! همانطوری که شما بهتر میدانید؛ این دنیا مانند یک لحظهی چشم بر هم زدن میباشد. خوشا به حالتان که نزد اهل بیت اطهار«علیهمالسلام» مقرب میباشید. در روز جزا که خدای بزرگ وعدهی آن را به انسانها داده است، شما منزلتی والا داشته و دارید.
وصیتم به طالبان علم؛برادران عزیز! به فرمودهی پیامبر اکرم:«صلیاللهعلیهوالهوسلم»کسب علم بر همگان واجب است. اوقات خویش را به طریقی صرف کنید که در علم غرق شده و هنگام رقابت و وارد شدن به دانشگاه در مقایسه با افراد بیتفاوت، پیشقدم باشید.
دانشجویان گرامی! علاوه بر کسب علم؛ از اهم موارد، علم همراه با عمل میباشد که البته عمل بیریا مورد نظر است. بدانید که در قبال خون شهدا به ویژه دانشجویانی که در راه رسیدن به معشوق خود، جان ناقابل خویش را فدا کردهاند، شما مسؤولید. متخصصان باید به مسألهی تعهد نیز توجه بکنند. تخصص بدون تعهد و عدم تقید به موازین اسلامی، نبودنش بهتر است. در نهایت، دانشگاهها را جوانان حزبالله و مومن باید پرکنند تا در آینده، جامعهای به تمام معنا مستقل، همان جامعهای که هدف پیامبر اسلام«صلیاللهعلیهوالهوسلم» و ائمة اطهار«علیهمالسلام» و علمای اعلام بوده را تحویل نسلهای آینده بدهیم. إنشاءالله
تمامی مسلمانان موظفند که (تا) پرچم لاإلهألاالله و محمدرسولالله در سراسر گیتی برافراشته نگهداشته؛ (و) تا وقتی که حاکمیت مطلق الله بر تمامی جوامع جهانی حاکم نگردد، هر فردی باید به تناسب موقعیتش در وسع و گسترش موازین اسلامی در سطح جهان بکوشد.
سخنی با امام عزیز خویش!ای پیشوای من! نائب بحق امام زمان«عجلاللهتعالیفرجهالشریف»! در زندگیم آرزو داشتم از نزدیک جمال مقدس و نورانیت را ببینم؛ در حالیکه از این زیارت مقدس توفیقی نصیبم نگردید، فرمان پیامبر گونهات وقتی به گوشم رسید، درس دانشگاهی و خانوادهام را رها کردم و راهی وادی مقدس کربلای ایران شدم. از شما میخواهم که در روز عظیم قیامت دست مرا به عنوان سرباز فداکار و وفادار به پرچم توحید بگیری و از روی پل صراط عبور دهی و در هنگام محاسبة اعمالم، شفاعتم کنی.
از خویشانم خواهش میکنم که به جای گریه و زاری کردن برای من و احساس همدردی با خانوادهام، به آیندهی خودشان فکر کنند؛ زیرا الحمدلله با عنایت خداوند، خانوادهام از ابتدا دوستدار اهل بیت«علیهمالسلام» بوده و خون مرا در مقابل شش برادر زینب«سلامالله علیها» ناچیز میدانند و یقیناً خوشحال میباشند.
از پدر بزرگوارم! تشکر میکنم از اینکه دوست داشتی آیندهی من مملو از عشق به خدا و مقربان درگاهش گردد، و عذر میخواهم از اینکه نتوانستم به وظایفم آنچه که لازم بود عمل کنم.
و اما مادرم! مادر عزیز و بزرگوارم! با شناختی که از شما دارم الحمدلله میدانم که از خدا میخواستی تا بقیة پسرانت زنده بودند و در نهایت؛ تقدیم راه خداوند کنی. عاجزانه ازشما میخواهم که شیرت را حلالم کنی و در طول این زندگی پوچ از من راضی باشی؛ شاید رضایت شما والدین در یکی از طبقات روز جزا پشتیبانم باشد و مانع از عذابم گردد.
و از برادر بسیار عزیز و متفکر و مؤمنم «آقا عسکری» بخاطر تعلیم و ارشاد خالصانهاش از قبل از انقلاب تا به حال، خصوصاً در قبال محله و خطة خودمان به ویژه در رابطه با هدایت من، بیاندازه متشکرم.
و اما شما همسرم! همسر باوفایم! شمایی که نمونة بارز تقوی و صبر و پایداری میباشید؛ تو بودی که همواره مرا به شرکت در جهاد و عمل به فتوای امام دعوت میکردی و با وجود مشکلات دنیایی از خواستههای طبیعی خود صـــرف نظر میکردی تا بالاخره در رشتة مورد علاقهام پذیرفته شدم. یقین میدانم به وظیفه و مسئولیت بسیار خطیر خود آشنا هستی و لازم نیست همه را در اینجا ذکر کنم. مانند زینب «سلاماللهعلیها» استوار باش و با پایداری خود، جواب سنگین به دشمنان بده. محسنم را همانطوری که به شما گفته بودم نگهداری و تربیت کن. فقط از خداوند میخواهم که جزای شما را در آخرت، همراه و در کنار حضرت فاطمه زهرا و زینب کبری«سلاماللهعلیهما» بدهد.
محسن من! محسن بسیار عزیزم! هیچ دلم نمیخواست که در اوایل زندگیات گرد یتیمی به صورتت بنشیند؛ مرا ببخش. دوست داشتم تو را به عنوان یک عالم و عامل و سرباز واقعی قائم موعود«عجلاللهتعالیفرجه الشریف» تربیت کنم اما چه کنم؟ هنوز فریاد العطش طفلان امام حسین«علیهالسلام» از صحرای کربلا به گوش میرسد. چه کنم که به خیالم امام حسین«علیهالسلام» هنوز هم در کربلای عراق غریب است. به دیدههایم، زنجیر به دست و پای زینالعابدین «علیهالسلام» نمایان است. هنوز فریاد سکینه، با دامن آتشگرفتهاش به گوشم میرسد و طلب کمک میکند.
محسنجان! از خداوند میخواهم و تو هم بخواه که همواره سایة لطفش بر سر شما و مادرت احاطه داشته باشد و همیشه علم با تقوی، مسألهای باشد که تو خواهانش باشی و به سویش بشتابی. در زندگی، گوش به رهنمودهای علیگونة امام امت بده و إنشاءالله عمل کن.
از خواهرم انتظار صبر و بردباری داشته و مثل همیشه میخواهم که حجابشان را در همة لحظات محفوظ کرده که به نظر من سنگر حجاب از سنگرهای سوزان جنوب مهمتر میباشد که باید حفظ کرد.
در نهایت از همة شما امت حزبالله هریکنده و دوستان خوب خود؛ طلب عفو میکنم و میخواهم که به بزرگی خود مرا ببخشید و برای اینکه مطمئن باشم که از گناهان من که به صورت حقالناس در نامة اعمال بد من ثبت میشود، در میگذرید؛ در همین لحظه و یا موقعی که وصیتنامة مرا میخوانید یا میشنوید، صلواتی بر محمد و ال محمد بفرستید.
دیدار همة شما را به روز بزرگ قیامت محول میکنم.
کسی که دلش مملو از عشق به خدا و رسول و ائمه اطهار«صلوات الله علیهم» به ویژه امام حسین «علیهالسلام» میباشد، « محّمدعلی صیّادی » جبهه جنوب نزدیکی زمان پیروزی اول ماه پیروزی اسفند ۱۳۶۵
وصیتنامه شهید بهرام مهدیزاده
«ولاتَحسبنَّ الذین قُتِلوا فی سَبیل الله أمواتاً بَل أحیاءٌ عِنْد رَبِّهم یُرزَقون»
«آنهاییکه در راه خدا کشته میِشوند مرده مپندارید،بلکه زندهاند و در نزد خدا روزی میخورند. «قرآن کریم»
چرا شهید را شهید مینامند؟ برای اینکه او در روز قیامت شاهدی بزرگ همراه دارد و گواهی میدهد که او شهید است و در راه خدا به شهادت رسیده است و آن گواه بزرگ، خون پاک اوست چه آنکه او محشور میشود در حالی که خون از رگهای بریدهاش جاری است.
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان. اینجانب بهرام مهدیزاده، فرزند زینالعابدین، دارای شمارة شناسنامة۴۳۷ ,طبق وظیفة شرعی وصیتنامهام را مینویسم.
سلام بر آقا امام زمان- منجی عالم بشریت- حضرت مهدی«عجلاللهتعالیفرجهالشریف». سلام و درود فراوان بر شهیدان گلگونکفن اسلام؛ این رهروان راه حسین«علیهالسلام» سرور و سالار شهیدان. سلام و درود بر حسین«علیه السلام» و یارانش. سلام و درود بر خمینی کبیر- رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران-. سلام و درود بیکران به خانوادههای معظم شهدا، که به قول امام امت چشم و چراغ این ملتند. رحمت خداوند بر مسلمین و متعهدین به اخلاق اسلامی و با سلام و درود بر شما امت ایثارگر و شهیدپرور.
هر کس در این دنیا هدف و مقصودی دارد و برای رسیدن به آن به هر کاری دست میزند. هدف من این است که دِینم را نسبت به دینم اداء کرده باشم. به همین خاطر در جبهة نبرد حق علیه باطل شرکت کردم. جبههای که در آن از لحاظ معنویت، مملو از افراد مخلص و با ایمان و ایثارگر و از خود گذشته است. جبههای که به من ایمان و ایثارگری و شناخت و معرفت را آموخته است. جبههای که در آن افراد با ایمان برای تقرب به خدا جان عزیزشان را فدای مکتب اسلام و قرآن نمودهاند. انسانهای با اخلاصی که تمام همّ و غمّشان جبهه است. چون طبق فرمودة امام عزیزمان که ـ جنگ در رأس همة امور قرار دارد ـ عمل میکنند.
در حال حاضر جبهه آمدن واجب کفایی است. شما که میدانید واجب کفایی یعنی چه؟ شما برادرانی که توان رزمی دارید؛ دست روی دست نگذارید، به سوی جبههها حرکت کنید و ندای«هل من ناصرٍ ینصُرُنی» حسین زمان را لبیک بگویید.
برادرم! بپاخیز که پیروزی نزدیک است. پیروزیهایی که بخاطر آن خونهای پاک جوانان ریخته شده است. نگذارید که این خونهای پاک پایمال شود. برادرم! نگذار خون برادرت که به خاطر اسلام و قرآن به زمین ریخته شده است، سرد شود. سلاح گرمش را بردار و امکان هرگونه فرصت را از دشمن سلب کن.
برادرم! بپاخیز و برادران همرزمت را یاری ده.
برادرانم! سعی کنید همة کارهایتان خالص و برای خدا باشد. شعارتان همراه با عمل باشد. سعی کنید هوای نفس را مهار کنید, یعنی با نفس سرکش جهاد کنید؛ چون همة شرارتها از نفس امارة به سوء است.
خدایا! خودت خوب میدانی که هدفم از جبهه آمدن برای رضای تو و به خاطر تو میباشد.
امت حزبالله! بدانید و آگاه باشید که دشمن در کمین است و از کوچکترین فرصت استفاده میکند. مبادا غفلت کنید! اگر ذرهای غفلت کنید مورد سؤال قرار میگیرید و در روز قیامت نمیتوانید از عهدة پاسخگویی برآیید. از جامعة روحانیت آگاه نهایت استفاده را ببرید؛ چون جامعة بدون روحانیت مثل کشور بدون طبیب است. قدر این رهبر عزیز را بدانید و پشتیبان ولایت فقیه باشید و قدر این انقلاب را بدانید و امام عزیز را تنها نگذارید و همانطوری که شعار میدهید عمل کنید.
سخنی چند با پدر و مادرم؛پدر و مادر عزیزم! میدانم که در سوگ فرزند نشستن سخت است, ولی امانتی بودم که به دست صاحب اصلیاش برگردانده شد. هرگاه خبر شهادت مرا شنیدهاید ناراحت نشوید و به یاد غریبی آقا اباعبدالله الحسین «علیهالسلام» گریه کنید. نمیخواهم در عزایم لباس سیاه بپوشید. میدانم چه سختیها کشیدهاید تا ما را به اینجا رساندهاید.
پدر و مادرم! شش پسر و یک دختر دارید؛ اگر خمس به فرزندانت تعلق بگیرد مرا خمس فرزندانت حساب کنید و این قربانی را در راه خدا با جان و دل پذیرا باشید. إنشاءالله خداوند به شما صبر و استقامت عطا کند و شما را اجر جزیل عنایت فرماید.
از برادرانم! میخواهم که در خط امام باشند و دست از این انقلاب و امام بر ندارند؛ البته آنهایی که احساس مسؤلیت میکنند.
از خواهرم میخواهم که حجاب اسلامی خود را حفظ کرده و زینب گونه پیام خون شهدا را به گوش جهانیان برساند.
در آخر وصیت میکنم که وصیام, پدرم؛ و ناظرم, برادرم منوچهر میباشد. هر کاری که آنها انجام دادهاند؛ راضیام.
اگر جسد من به دست شما رسید مرا در گلزار شهدای هریکنده دفن نمایید و اگر جسدم به دست شما نرسید؛ شاید خواست خداوند این بوده، ناراحت نشوید. جسد ارزشی ندارد، این روح است که به پرواز درمیآید.
فرزندانم میثم و زهرا را آنطوریکه خودم میخواستم تربیت کنید و آنها را به تعالیم قرآنی آشنا ســازید. تشـویـــق.شان کنید تا به جلسات مذهبی بروند و راه پدرشان را ادامه دهند.
فرزندان عزیزم! زهرا دختر خوبم و میثم جان! نمیخواستم که در دوران طفولیت، آن زمانی که شما احتیاج به مهر و محبت پدر دارید؛ تنهایتان بگذارم. دوست ندارم یتیم شوید و گرد یتیمی بر روی شما بنشیند؛ ولی چه کنم که صدای العطش طفلان اباعبدالله الحسین«علیهالسلام» ما را به این وادی غریب کشاند و باید در این راه حرکت کرد و باید ندای حسین زمان را لبیک گفت. إنشاءالله که بزرگ شدهاید دَرکَم میکنید.
خدایا! ما را یک لحظه به خودمان وا مگذار.
ای خدای بزرگ! مرا در راه مستقیم قرار بده و کمکم کن تا در این راه بمانم و صلاحیت بودن در این راه را داشته باشم و مسلمان بمیرم.
بار پروردگارا! در لحظة جان دادن کمکم کن که در راه تو و برای تو جان بدهم. یاریم کن تا مسلمان بمیرم.
خدایا! نیت پاک در کارهایم عطا کن و اعمالم را از زشتیها دور بدار.
خداوندا! تنها تو را میپرستم و اگر خطا کردم عفوم نما.
خدایا! پدران و مادران و همسران ما را در فقدان عزیزانشان صبر عطا کن تا هر چه بیشتر در جهت اهداف انقلاب اسلامی گام بردارند.
خدایا! روحانیت آگاه ما را یاری فرما تا رسالت سنگین خویش را بخوبی انجام دهند.
خدایا! به من ایمانی قوی عطا کن تا هنگامی که تیرهای دشمن سینههای مرا میشکافد به جای آخ گفتن! شکر نعمتهایت را به جا آورم. آمین یا رب العالمین»
بهرام مهدیزاده
وصیتنامه شهید قاسم رزاقی
حمد و ستایش بیپایان خدا را که به من و بقیة برادرانم آگاهی و شعور درک شهادت را داد.
خدایا! چگونه از لسان ناقصم این همه نعمت را گویا باشم. خدایا تو شاهد باش که من با آگاهی کامل به این راه قدم نهادم. شهادت، مرگ نیست، فنا نیست، زندگی ابدی است. پروازی شیرین و پرواز عشق و سرشار از محبت و عشق به خدا، محبت به لطف وافر او از پوچیها بسوی بیانتهای حرّیت و آزادگی و فلاح رستگاری است. با همة این واژهها ، شهید، عزیز است و سفارشات و پیامش، عزیزتر. از شما ماندگاران عالم میخواهم به این سفارشات گوش فرا دهید و بدان عمل کنید.
برادرانم! شما را رسالتی است به اندازة تاریخ ۱۵۰۰سالة اسلام و این پیام روی خون هزاران شهید شناور بوده تا بدست آیندگان بسپارید. هوشیار باشید که این رسالتها بدور از هرگونه سیاستبازی و قدرت طلبی بدست آیندگان برسد که فردا شهدا دامن شما را میگیرند و میگویند: بعد از ما با این رسالتها و امانتها چکار کردید؟
برادران، ای محصلین و جوانان! قدر و ارزش خویشتن را بدانید و آنچه در توان دارید به این اسلام عزیز و مسلمین خدمت کنید. در سنگر مدرسه درس بیشتر بخوانید. مسجد را ترک نکنید. به جلسات و مراسم مذهبی اهمیت بیشتری دهید و کارهایتان را فقط و فقط برای خدا انجام دهید. از هیچکس جز خدا انتظار اجر نداشته باشید. هیچوقت فریب گمراهان را نخورید که سرانجامش بدبختی و پشیمانی است. اخلاق اسلامی و حسن سلوک را رعایت کنید؛ زیرا مایة عزت شما در پیش مردم و جامعه میشود.
ای برادران! و ای کسانی که به این سفارشات گوش میکنید! باید به شما بگویم که امام، قلب من؛ و پدر و مادرم، چشم من هستند. بدون چشم میتوان زنده بود ولی بدون قلب، زندگی تاریک و معنی ندارد. پس، از امام این الگوی نور و تقوا اطاعت کنید؛ زیرا سفارش قرآن است.
سخنی با خواهران خود؛خواهران! بدانید که رسالت شما از رسالت حضرت زینب«سلاماللهعلیها» سنگینتر است؛ چون زینب«سلاماللهعلیها» رسالت به دوش کشیدن خون شهدا را از بدو خلقت تا زمان امام حسین«علیهالسلام» را بر عهده داشت؛ اما شما علاوه بر آن، به دوش کشیدن خون شهدای انقلاب اسلامی و زمان بعد از امام حسین«علیهالسلام» را به گردن دارید. اگر امروز میبینید که جوانان به جبهه میشتابند ثوابشان را شما هم شریک هستید؛ چون با حجابتان نگذاشتید دامنتان به گناه و معصیت آلوده شود. پس دیدید و متوجه شدید که چقدر پاکدامنی و عفت شما نقش بسزایی دارد.
سخنی با پدر و مادرم:کِی میشود رضای خاطر شما را که همان رضای الهی است جلب کنم؟ کِی میشود زحمات طاقتفرسای شما را جبران کنم؟
پدرم! ممنون و متشکرم که از کودکی مرا تربیت نمودید و آنچه وظیفة پدری بود نسبت به من انجام دادید و با اسلام آشنایم کردید.
مادرم! از تو دیگر چطور عذرخواهی کنم. چطور میتوانم تو را راضی و خشنود کنم؟ وای بر من که هرگز نمیتوانم آن محبتها را که در حقم نمودید جبران کنم!
پس پدر و مادرم! شما را به جان امام حسین«علیهالسلام» که درس شهادت را از او آموختم و شما را به امام زمان«عجلاللهتعالیفرجه الشریف» که سرباز کوچکش هستم، مرا از ناحیة خودتان عفو کنید تا من در پیش این بزرگواران مثل شهدای دیگر روسفید باشم.
از شما بردران و خواهران و خویشاوندانم میخواهم که اگر خواستید برای من گریه کنید، گریةتان توأم با گریه برای مظلومیت امام حسین«علیهالسلام» باشد.
در خاتمه، ازعموم محلیها، اعم از دوستان و آشنایان و آنهایی که به نحوی در ارشاد و نصیحتم کوتاهی نکردند، نهایت تشکر را دارم و إنشاءالله خدا همگی شما را حفظ کند .والسلام علی من إتَّبع الهدی قاسم رزاقی
وصیتنامه شهید سیدعلی اصغر طاهری
من المؤمنینَ رِجالٌ صَدقوا مَا عَاهدوا الله عَلیه فَمِنهُم مَن قضَی نَحْبَه و مِنْهُم منْ ینْتَظِرُ وَ مَا بدّلوا تَبدیلَاً.
«برخی از مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملاَ وفا کردند. برخی بر آن عهد ایستادگی کردند «تا در راه خدا شهید شدند» و برخی به انتظار «فیض شهادت» مقاومت کردند وهیچ عهد و پیمان خود را تغییر ندادند. »« سورة احزاب »
بشوق وصل تو جان در بدن نمیگنجد حضـور عشـق تو در حجـم تن نمیگنجد
هوای شوق تو پرواز ســرخ میطلبـــد عجـب مــدار که جان در بدن نمیگنجـد
حمد و سپاس شایستة خداوندی است که همة گویندگان از مدح او عاجز و تمام حسابگران از شمارش نعمتهایش درمانده میباشند. آفرینندهای که تمام خلایق را به قدرت کاملة خویش آفرید.
سلام و تحیت بر رسول و فرستادة او که پیغمبر رحمت «صلی الله علیه و آله و سلم» و پیشوای پیشوایان و چراغ راهنمای امّتان است. رسولی که سرشتش از بزرگواری و کرامت و طینتش از مجد و شرافت انتخاب شده است.
سلام و صلوات بر روان اهل بیت و خاندان معظم آن حضرات که چراغهای ظلمت و نگهدارندة امّتها و نشانة روشن دینند. سلام و صلوات به روان پاک حضرت سیدالشهداء «علیه السلام» این آموزگار شهادت و بر منجی عالم بشریت امام زمان «عجلاللهتعالیفرجهالشریف» و نایب برحقش امام خمینی ـ رهبر کبیر انقلاب اسلامی ـ، شهدای غرق به خون انقلاب، جنگ تحمیلی و خانوادههای معظم شهداء.
بار خدایا! تو را شکر میکنم که ما را در زمانی که رهبری چون زعیم عالیقدر، امام امت، مردی از تبار حسین«علیهالسلام» و انسانی که سرتاسر وجودش را در راه اسلام و احکام قرآن و در راه مکتب حقتعالی گذرانده، قرار دادی.
هم اکنون وظیفهام ایجاب میکرد که همراه با دیگر رزمندگان سلحشور و دلیر اسلام راهی جبهه شوم و بار دیگر دِین خود را نسبت به شهداء و پیمودن راه آنان انجام داده باشم.
بار خدایا! اکنون که وقت وصال فرارسیده، خود را با انبوهی از گناه در راهی مقدس میبینم. راهی که انبیاء و ائمه و ولایت فقیه توصیه نموده و خود آن راه را پیموده اند.
اینجانب، سید علی اصغر طاهر هریکندهای، طبق وظیفة شرعی، وصیت نامة خود را مینویسم؛ البته بنده خود را کوچکتر از آن میدانم که برای شما پیام و یا راهی را انتـخاب کنم، ولی برای شما چند جملهای متـذکر میشــوم.
برادران! به این نکتة مهم و اساسی توجه نمایید که بنده با میل و خواست خود و داوطلبانه به جبهه عازم شده و هیچگونه اجبار و اکراهی در این راه نبوده و نمیباشد.
برادران عزیز! این نباشد که فقط جوانی را بیاورید و تشییع کنید و بعد به خاک بسپارید و برگردید و همان انسان قبلی باشید؛ بلکه باید حماسة شهید طوری در شما اثر بگذارد که هر وقت به مزار شهدا در محل و یا دیگر جاها رفتید، کار زشتی را از خود دور کنید و حسنهای را یاد گرفته و بدان عمل نمایید و یا اینکه فکر کنید شاید در سفر بعدی خودتان را به اینجا بیاورند.
برادران و پدر گرامی! دین مبین اسلام، دینِ عمل است؛ نه دینِ حرف. باید به تمامی قوانین و فرامین آن موبهمو عمل نماییم؛ نه اینکه بین آنها فرق بیندازیم و به بعضیها عمل کرده و برخی دیگر را عمل نکنیم؛ چون چه بسا کارهایی که به ضرر ماست ولی ما به آنها دلخوش میکنیم و چه بسا کارهایی که به نفع ماست ولی ما به آنها اعتنایی نمیکنیم. إنشاءالله که به تمامی قوانین اسلام چه آنهایی که به ظاهر سخت و دشوار و چه آنهایی که راحت و بدون زحمت است موبهمو عمل نماییم؛ چون انسان با تحمل کردن سختیها میتواند خود را بسازد و قدر راحتی و نعمت را بداند. بنابراین کسی که طالب بهشت ابدی است باید تمامی رنجها و سختیهای دنیا را برای رضای خدا تحمل کرده و با جان و دل به استقبال آنها برود.
برادران و پدر گرامی! نکند خدای ناکرده زندگی آخرت را با زندگی چند روزة دنیا معاوضه کرده و به آنها دل ببندید؛ چرا که هر نفسی چشندة مرگ است و با مرگ، تمامی زرق و برقهای زندگانی دنیا از بین رفته و آنچه که در فردای قیامت همراه انسان میباشد عمل انسان است که به تناسب عمل، پاداش یا کیفر داده میشود. پس ما باید توجه زیادی به کارهایی که انجام میدهیم داشته باشیم و تا زنده هستیم به فکر فردای خود باشیم و برای اینکه در فردای قیامت در مقابل رسول اکرم «صلیاللهعلیهوالهوسلم» و ائمة معصومین«سلام الله علیهم» و شهدای غرق بخون قرار نگرفته و مورد سرزنش و مؤاخذة آنها قرار نگیریم، باید همیشه تقوا را پیشة خود ساخته و به فرامین و دستورات ولایت فقیه و مرجع عالیقدر حضرت امام خمینی که همان اوامر ائمه و پیامـبر اکرم «صلیاللهعلیهوالهوسلم» و در نهایت «اوامر» خداست، اطاعت کرده و بدان عمل نماییم و همیشه پشتیبان ولایت فقیه بوده و امام را تنها نگذاریم و به آنچه که شهدای عالی مقامِ ما بدان تاکید میکنند عمل نماییم.
پدر عزیز و مادر گرامیم!
از اینکه در همان ابتدای دوران کودکی مرا با کلمات زیبا و روحبخش و انسانساز قرآن مجید آشنا کردید تا اینکه بتوانم بوسیلة آن، درسِ چگونه زیستن و چگونه مردن را بیاموزم؛ از شما نهایت تشکر و قدردانی را بعمل میآورم. إنشاءالله که خداوند تبارک و تعالی شما را از عاملان واقعی قرآن مجید قرار دهد و از اینکه فرزند خوبی بـــرایتان نبوده و بعضی مواقع شما را ناراحت میکردم؛ خصوصاً شما ای مادر! با آن همه رنج و سختی که تحمل کردید از شما معذرت میخواهم و مرا ببخشید و شیرت را بر من حلال کن.
میدانم که برایتان بسیار دردناک است از اینکه به این زودیها درد فراق اولین فرزند جوانتان را تحمل کنید، ولی از شما میخواهم که به خاطر رضای خداوند تبارک و تعالی این مصیبت عظیمی را که بر شما وارد شده را تحمل نمایید و هر وقـت میخواهید برایم گریه کنید؛ بیاد مظلومیت و غریبی و بییاوری امام حسین «علیهالسلام» گریه کنید که به پدر بزرگوارش میفرماید: « حال که ما برحقیم از مردن باکی نداریم » و شما را به صبر و شکیبایی توصیه کرده و در مقابل دشمنان خدا و فرصتطلبان همانند شیرمرد و شیرزن کربلا، همچون کوه استوار و مقاوم باشید.
و اما شما ای خواهران گرامیام! شما را به رعایت حجاب کاملة اسلامی و واقعی سفارش میکنم؛ چرا که رعایت کردن حجاب اسلامی شما، از خون سرخ ما با ارزشتر میباشد.
و شما ای برادران! مرا ببخشید. از شما میخواهم که در خواندن درسهایتان نهایت سعی و کوششتان را بکنید و نماز و روزه و دیگر واجبات الهی را موبهمو عمل نمایید و شما را به خواندن و عمل کردن به قرآن مجید، این کتاب دلنشین و روحبخش سفارش میکنم و را ه شهدای اسلام را ادامه دهید و آنچه که پدر و مادر به شما امر میکنند انجام دهید و خدای ناکرده به پدر و مادر، حتی یک ذره اذیت و آزار نرسانید.
و شما ای برادان و پدران و فامیلان و دوستان و آشنایانی که چند سالی را با هم زندگی کردیم! از شما میخواهم که اگر کسی از بنده اذیت و آزاری دیده و از من ناراحت شده، مرا عفو کرده و از همة شما حلالیت میطلبم تا اینکه شاید فردای قیامت کمی از بار گناهم کاسته شود و خداوند تبارک و تعالی نظر لطفش را شامل حال ما بکند؛ و هر کس از من طلب چیزی داشته یا ببخشاید و یا اینکه اگر به واسطه هم که شده, آن را طلب کند.
در آخر وصیتی دارم همانند وصیتی که فاطمة زهــرا«سلاماللهعلیها» در آخر عمر با برکتش به حضرت علــی«علیهالسلام» میکند و آن اینکه وقتی بدن مرا دفن کردید از شما میخواهم که چند مدتی را بر سر قبرم قرآن بخوانید تا اینکه بدنم با قبر انس پیدا کند و ترس از اولین شب در قبرم کاسته شود.
در آخر، وصیتنامهام را با ذکر چند دعا به اتمام میرسانم.
بار خدایا! تو را قَسَمت میدهم به پنج تن آل عبا که ما را تا نیامرزیدی از این دنیا مبر.
بار پروردگارا! تو را قَسَمت میدهم به محمد و ال محمد «صلیاللهعلیهوالهوسلم»، حال که قرار است ما بمیریم و از این دار فانی به دار باقی انتقال یابیم، مرگ ما شهادت در راهت قرار ده.
بار معبودا! از تو میخواهم، همانطوری که پدر و مادرم در دوران طفولیت به من رحم کرده و مرا با آن مرارت و سختی به این بزرگی تربیت کردند، به آنها رحم کرده و آنها را ببخش و بیامرز و آنها را از ما راضی و خشنود بدار.
بار الها! قلب پور نور امام زمان «عجلاللهتعالیفرجهالشریف» را از ما راضی و خشنود بدار و ما را از یاران و سربازان واقعی آن حضرت قرار ده.
شهدای ما را که در راهت جان دادند تا اینکه دین مبین اسلام زنده و جاوید بماند، با شهدای کربلا محشور بفرما.
امام امت را برای مسلمین جهان تا انقلاب حضرت مهدی«عجلاللهتعالیفرجهالشریف» و حتی در کنار آن حضرت مصون و محفوظ بدار.
«السلام علیکم و رحمة الله و برکاته» سید علیاصغر طاهر هریکندهای روز یکشنبه ۱۰/۱۲/۱۳۶۵ ساعت ۱۰ بامداد در هفتتپه
وصیتنامه شهید حسینعلی صیادی
الله ربّی و محمد«صلیاللهعلیهوالهوسلم» نبیّی والقُرآن کتابِی و عَلی و حَسن و حُسین و تسعةُ المََعصومِین مِن وُلْد الحسینِ امامِی و الخُمینی رُوح اللهِ مَرجعی و ولیِّ فَقیهی.
هدفم از آمدن به جبهه؛اولاً؛ احساس وظیفة مذهبی، در شرایطی که جامعة اسلامی ایران مورد تهاجم کفار جهانی قرار گرفته و امام عزیز نیز فرمان دفاع از اسلام را دادهاند.
ثانیاً؛ اگر لطف الهی بیشتر شامل شود و لیاقت حاصل شود، در راه حسینش حرکتی داشته باشیم و اگر توفیق حاصل شود از شهادت، این نعمت عُظمی بیبهره نباشم؛ مخصوصاً که شهید بخشوده از کل غفلتها و گناهان است.
پدر و مادر گرامیام! هر چه دارم؛ اگر مثبت باشد, از تدین و زحمات و سفارشات شما است؛ اگرچه در دنیا توفیق خدمتگزاری لازم را پیدا نکردم ولی با این حال تقاضای عفو و پوزش دارم.
سرورانم! انتظار دارم که همسرم را همچون گذشته مثل دخترتان مورد محبت خود قرار دهید که او نیازمند بیشتر به محبتهای آشکار شما است، تا بتواند با روحیة کافی به تربیت فرزندانم و خدمت به شما بپردازد.
برادران و خواهر عزیزم!عزیزانم! الحمدلله آشنا به مذهب و علاقمند به ارزشها و روشهای آن هستید. سعی کنید درجات بالاتری از آن را کسب کنید تا به وظایف فردی، خانوادگی و اجتماعی خود بیشتر آشنا باشید، گرچه این حقیر از مسایل مذکور بیبهره بودم ولی به شما مفتخر بودم.
عزیزانم! سعی کنید بجایی برسید که دیگران و خانواده به شما اعتماد داشته باشند و به اطاعت ناشی از احترام اکتفا نکنید؛ مخصوصاً که باید به تربیت زیردستان بپردازید و در خدمت پدر , مادر و اسلام باشید.
عزیزانم! در رشد و تربیت فرزندانم انتظار دارم مجرای توفیقات الهی در این رابطه باشید؛ و در سفارشات قبلیام همواره گفتم که تنها دلهرهام، نوع ارزشهایی است که در آینده بر خانوادهام حاکم خواهد شد.
همسر گرامیام! همراه خوبی در حرکتهای مذهبیام بودی و هیچ گونه مانعی نتراشیدی و مرا همواره دلگرم و امیدوار میکردی، لذا مسلماً توفیقات حاصله را تو شریک هستی.
عزیزم! فرزندان بالاخره غذا و مسکن تهیه میکنند و همه هم سر آخر میمیرند و در زندگی هم به چیزها و کسانی علاقمند و از یک عدهای هم متنفر میشوند؛ ولی مهم این است که نوع غذا حلال خواهد بود یا نه؟ نسبت به چه چیزهایی علاقمند میشوند و در چه راهی میمیرند؟ لازم است حوصلة کافی بخرج دهی و در آداب و پرورش آنها از برادران مومن محل مثل میرنیاها و آقا عبدالله و اصغر بیکی راهنمایی و کمک لازم را بگیری.
عزیزم! مبادا بین شما و پدر و مادرم سر مسایل دنیوی کدورتی حاصل شود. باید عوض من به آنها احترام و خدمت علاقمندانه بکنی و همچون گذشته، گذشت لازم را داشته باشی. مبادا منزلم و امکاناتم صرف روشهای حرام و محل گناه و غفلت بشود. اگر فرزندانم به سن ازدواج رسیدند در انتخاب شریک زندگیشان باید دقت کافی را داشته باشی و صرفاً به افراد خوب از خانوادههای مومن مشخص، رضایت بدهی.
پسر عزیزم عباس! پسر خوبی تاکنون بودی و انتظار دارم که در آینده بیشتر بتوانی به کمالات انسانی برسی.
عزیزم! سعی کن، قلبت جز ارزشهای الهی را، به خود جذب نکند. همة ارزشهای غیر الهی پوچند، فریبند، مجازند؛ صرفاً خدا و کمالات و جمالاتش اصلند. از نعمت عقل بهره بگیر و آن را به هدر نده؛ ولی باید به نیروی عشق به خدا مجهز شوی. ما فطرتاً و ذاتاً مایل به خدا خلق شدهایم، باید بکوشیم این میل و علاقه و عشق را به تجلی در بیاوریم.
عزیزم! نام تو مقتضای نام حضرت عباس«سلام الله علیه»، این اسوة وفا به امامت گذارده شد. پسرم عباس جان! سعی کن در رابطه با روحانیون متعهد باشی تا در مقابل امواج حوادث و آزمایشات الهی مقاوم وسالم باشی. در کسب آگاهی و شناخت ابعاد عرفانی، اجتماعی و اقتصادی اسلام همت کن تا مراحل مختلف واقعیات اجتماعی و نارساییها، تو را مردد نکند.
فاطمه جان، دختر خوبم! همنام فاطمة زهرا«سلاماللهعلیها» هستی. فقط او را بشناس و به او تأسی کن. الآن در سنین پایین هستی و نمیتوانم بیان رسایی داشته باشم ولی در سنین بالاتر فضای مذهبی منزل را محافظت کن. حجاب کامل را در پوشش، گفتار و رفتار حفظ کن و در انتخاب دوست و شریک زندگی، سخت مواظب باش و زحمات اندک ما را به هدر نده. الحمدلله فعلیت همة شما به سمت کمال و نیکی هاست؛ فقط ادامه دهید.
حسن جان، کوچولوی شیرین زبانم! به مقتضای شهادت شهید حسن رزاقی نام گذاری شدهای؛ البـته هــمنام امام دوم«علیهالسلام» هستی. إنشاءالله از آنها تأسّی میکنی.
برادران انجمن اسلامی و بسیج محل! إنشاءالله به زحمات خود ادامه میدهید و وحدت اسلامی خود را حفظ میکنید و سعة صدر لازم را ضمن هوشیاری در مقابل وساوس شیاطین فریبکارِ خوشروش برای گسترش دامنة حزبالله دارید.
عزیزان! گرچه حقیر لایق همراهی شما نبودم و نیستم, ولی به شما افتخار میکردم.
عزیزانم! حتماً با روحانیون متعهد، رابطه تنگاتنگ داشته باشید. برنامههای شناختی خود را بیشتر کنید و به برنامههای عبادی و عرفانی خود بیفزایید و از نعمت وجود آقا عبداللهها و اصغر بیکیها و میرنیاها بهرة کافی بگیرید.
جریانات افراطی و تفریطی شما را نفریبد. نارساییهای مقطعی مأیوستان نکند. سعی کنید سرویس ایاب و ذهاب نماز جمعه را تنظیم کنید.
امور تبلیغی را بر امور مالی و خدماتی محل ترجیح دهید و این حقیر را از دعا فراموش نکنید و خطاهایم را عفو نمایید. سعی کنید فضایی فراهم بیاورید که دلها معشوق خود را بیابند و توجیههای عقلی روشنفکر مآبانه، میدان را در دست نگیرد.
برادران همکار اداریام ـ «بندپی» ـ اولاً؛ خطاهایم را ببخشید.
ثانیاً؛ با عرض معذرت خواستم بگویم الآن زمان سعة صدر است. الحمدلله عموم همکاران از گروه حزبالله هستند، فقط درجة عقل و عشق متفاوت است و به اضافه متفاوت بودن شناخت مسایل مبتلابه؛ که تفاوت جغرافیایی زیستی برکانالهای اطلاعات افراد«نیز» موثر است.
عزیزانم! مبادا با مسلمان مسؤولی در پستهای اداری صرفا به دلیل اینکه مورد تمایل شما نبود، یا به ظن شما بهترین فرد نیست ترک همکاری کنید. مبادا به جای تکمیل به تضعیف همدیگر بپردازید. مبادا برنامههای حاکمیت یا سیاسی، شما را از برنامههای پرورشی و آموزشی غافل سازد. آیا بعد از هفت سال از انقلاب، هنوز وقت آن نشده است که به خود آئیم و آموزش و پرورش و انقلاب فرهنگی را فدای سلیقههای محلی و دستهای نکنیم؟ به اطاعتها و هماهنگیهای ناشی از احترام اکتفا نکنید. سعی کنید اعتماد مردم را جذب کنید. پیامبر اکرم «صلیاللهعلیهوالهوسلم» مقامات و منصبها را از افراد نمیگرفت، برنامههای آنها را اصلاح میکرد.
عزیزان! همسو کردن مصالح فردی، محلی و جامعة اسلامی«دولت» مشکل است؛ ولی در مقایسه، اصل نباید فدای فرع شود. الحمدلله که جامعة فرهنگیان بندپی، جامعهای مومن و متعهد مشاهده میشوند؛ فقط کمی سعة صدر میخواهد تا کمالات آنها بیشتر مشهود شود تا اعتمادها بیشتر و انسجام آن محکمتر و نتایج آن درخشانتر گردد.
خداحافظ شما! خدایا! ما را به امامت و امام، آشنا و عاشق و وفادار و فداکار فرما.
خدایا! رهبر عزیز- امام خمینی- بت شکن تاریخ، عارف عرفان، محور علایق و وحدت امت را تا ظهور مهدیت برای حفظ وحدت و عشق امت و ایثار امت، محفوظ بفرما. حسینعلی صیادی ۰۱/۱۰/۱۳۶۵
به اطلاع اهالی خوب روستای هریکنده می رساند ، از آنجایی که کمک به همنوعان خود در دین مبین اسلام بسیار سفارش شده است، و همچنین وجدان بیدار هر انسانی این
یـادنامه شهیــدان
یاد یارانمان گرامی باد
« الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیلا… باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندا…
اولئک هم الفائزون »
گرچه در فراق یاران و همسنگران و همقطاران و عزیزانمان سخن گفتن سخت و غمناک است و از خون واژههای ملکوتی حرف زدن جانسوز و جانفرساست و از ذینفوسان مطمئنهای که ندای ارجعی را شنیدند، رخت سفر بستند و به دیار لایتناهی کوچیدند جانسوزتر و غمناکتر است.
خوشا بحالشان که (فمنهم من قضی نحبه) بودند و به عهد و میثاقی که با خدایشان بستند عمل کردند تا مصداق بارز (والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا) گشتند و حقا که این کار را راه الم باید نه قلم. مطالعه ادامه مطلب »
مراسم عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) هر روز بعد از نماز مغرب و عشاء بجهت تبیین انگیزه و علل قیام آنحضرت در مسجد ولیعصر هریکنده برگزار میگردد.
این مراسم که از حدود ۶ سال قبل آغاز گردیده؛ بعد از دهه اول محرم تا رحلت رسول مکرم اسلام (چهل و هشتم) با مشارکت اهالی هر روزه با سخنرانی یا مداحی در مسجد مذکور بر پا میگردد.
پانزدهمین یادواره تجلیل از شهدای هریکنده مطالعه ادامه مطلب »
درگذشت مرحومه مغفوره مشتری مسیحپور (مادر حمزهعلی علینیا) را به خانواده داغدارش تسلیت عرض مینماییم.
مرحومه مسیحپور در روز دوشنبه ۲۱/۹/۹۰ درگذشت.